مروري بر فراز و فرود انقلاب مشروطيت ايران ( 1284- 1293 ش) (2)

مروري بر فراز و فرود انقلاب مشروطيت ايران ( 1284- 1293 ش) (2)

 

اصلاحات مجلس اول

در آغازِ كار مجلس، دو مسئلة ‌اساسي مطرح شد، اول تدوين قانون اساسي و دوم تاسيس بانك ملي. نمايندگان مجلس ولخرجي‌هاي بي‌روية شاه و سفرهاي بيهودة پرهزينة او  به خارج را بزرگترين خطر براي استقلال كشور مي‌دانستند . زيرا تامين هزينة اين سفرها از وام‌هايي بود كه شاه از بيگانگان يعني روسيه و انگليس مي‌گرفت و به آنها امتيازاتي مي‌داد كه استقلال و تماميت كشور را به مخاطره مي‌انداخت. به همين سبب مجلس با گرفتن هر گونه وامي از بيگانگان  به شدت مخالفت كرد. همچنين تيول و تسعير  را برانداخت و سودهاي غير مشروع را كه از راه وصول ماليات به دست مي‌آمد از ميان برد.

اين اقدامات خشم گروهي از رجال و زمينداران را برانگيخت.   و باعث گسترش فتنه و آشوب شد. گروهي از نمايندگان مخالف رد تيول بودند و مي‌گفتند مجلس در اين كار عجله كرده است زيرا اين كار باعث مخالفت تيولداران با مجلس خواهد شد. اين گروه از نمايندگان معتقد بودند نبايد مخالفان را تحريك كرد و آنها را در مقابل مجلس قرار داد بلكه اكنون زماني است كه مجلس بايد در آرامش به كارهاي اساسي‌تري مانند تدوين قانون اساسي و عدم دريافت وام از بيگانگان و تاسيس بانك و … بپردازد.. گروهي ديگر از نمايندگان مي‌گفتند هدف از مشروطه آگاه كردن و بيدار كردن مردم بوده است و اگر قرار باشد مردم به دليل تيول از عقيدة خود بازگردند و دوباره پذيراي ظلم و ستم شوند بايد آنها را به حال خود واگذاشت. آنها بر رد تيول تاكيد داشتند و اين قانون عليرغم مخالفاني كه داشت به تصويب رسيد  و باعث انسجام و تشكل بيشتر مخالفان در برابر مجلس شد.

قانون اساسي در دي 1285ش به امضاي مظفرالدين شاه رسيد. در اين قانون به هيچ عنوان از آزاديهاي فردي و اجتماعي و حقوق فطري و طبيعي صحبتي به ميان نيامد. گر چه در ميان آزاديخواهان كساني بودند كه هم به دموكراسي كشورهاي غربي آشنا بودند و هم طالب آن بودند ولي نمي‌خواستند با اصرار در اين زمينه فرصت را از دست بدهند زيرا نگران بيماري و فوت شاه بودند. آنها مي‌خواستند هر چه زودتر قانون اساسي را به تصويب شاه برسانند و در موقعيت مناسب‌تري موارد ديگر را در قانون اساسي بگنجانند. اين موقعيت در زمان محمدعلي شاه به دست آمد و آنها توانستند با تصويب متمم قانون اساسي نواقص قوانين قبلي را جبران كنند. اما بزرگترين چالشي كه در زمان تصويب متمم قانون اساسي ميان نمايندگان مجلس روي داد عدم تساوي ميان مسلمانان و پيروان ساير مذاهب بود. مخالفان مشروطه مي‌گفتند چگونه ممكن است يك زرتشتي و يا يهود و مسيحي و يا گبر در مقابل قانون از حقوقي مساوي بهره‌مند شوند. چنين چيزي مخالف با قانون شريعت است. يكي از مخالفان سرسخت تساوي حقوق ميان مسلمانان و پيروان ساير اديان شيخ فضل‌الله نوري بود . زماني كه گروهي از نمايندگان مجلس به تدوين متمم قانون اساسي مشغول بودند او تجار و كسبه و برخي از روحانيان را با خود همراه كرد و از آنها خواست مراقب باشند تا قانوني خلاف شرع به تصويب نرسد. از همان زمان شيخ‌ فضل‌الله مخالفت خود را با حكومت مشروطه اعلام كرد و گفت بايد حكومت مشروعه باشد.  سخن گفتن از تساوي و برابري ميان مسلمان و كافر در مجلس مخالفت گروهي از مردم بر عليه نمايندگان و مجلس را به همراه داشت.

مجلس در برابر اين اعتراض عقب نشيني كرد و واژة دولتي را به آن افزود « اهالي مملكت ايران در مقابل قانون دولتي متساوي الحقوق خواهند بود.»  مخبرالسلطنه هدايت مي‌گويد قانون دولتي چه معنايي دارد معلوم نيست.»  اما اين عقب نشيني نتوانست شيخ را راضي كند. او به همراه طرفداران خود در مسجد شاه به ظاهر براي روضه‌خواني و مراسم دهة‌ فاطميه چادري برپا كرد. شيخ فضل‌الله با گروهي از روحانيان مخالف مشروطه به حضرت عبدالعظيم رفتند و در آنجا بست نشستند. او اعلام كرد مشروطه با اسلام سازگار نيست و مشروطه بايد مشروعه باشد.

سيد محمد طباطبايي در يكي  از سخنراني‌هاي خود خواستار حمايت مردم از مجلس و مشروطه شد و به آنها گفت هر كس بگويد مشروطيت مخالف دين اسلام است دنياپرست است، به اين افراد توجه نكنيد.  در آن زمان مردم به دو دسته تقسيم شدند، طرفداران مشروطه و مخالفان آن.
در تهران بعضي از مشروطه خواهان اطفال را تحريك مي‌كردند تا بر روي ورقه هايي بنويسند ما مشروطه نمي‌خواهيم و آن ورق‌ها را با ريسماني به گردن سگها مي‌آويختند. سپس در كوچه و بازار به دنبال سگها مي‌دويدند و آنها را كتك مي‌زدند و مي‌گفتند اينها دشمنان مشروطه و آزادي هستند. اين كار باعث خشم مخالفان مشروطه مي‌شد.  از سوي ديگر در ميان مردم شايع شده بود كه نمايندگان مي‌خواهند قوانيني وضع كنند در حالي‌ كه ما نيازي به قوانين نداريم و شريعت، قانون اسلام و قانون كشور است و تنها كسي كه مي‌تواند قانون وضع كند خداوند است.  از سوي ديگر مردم دسته دسته براي دادخواهي به مجلس مي‌امدند و تظلمات خود را به مجلس مي‌گفتند و از نمايندگان مي‌خواستند در مقابل دولت بايستد. نمايندگان در مجلس به اعتراض مي‌گفتند بايد كسي به مردم بفهماند مجلس و دولت بايد با يكديگر همكاري داشته باشند نه اينكه با يكديگر مجادله كنند. بايد به مردم گفت جاي بيان تظلمات مجلس نيست وزارت عدليه است .

در ساير ولايت هم اوضاع نابسامان بود. انجمن ايالتي به مجلس نوشت هنوز در ولايات مردم نمي‌دانند معني مشروطه چيست و تصور مي‌كنند مشروطه يعني آزاد بودن و ندادن ماليات . به همين دليل آشوب و اغتشاش باعث ناامني در ولايات شده است. در واقع تشكيل انجمن‌هاي ولايتي در شهرهاي مختلف ايران سبب وحشت دولتيان شده بود. زيرا اين انجمن‌ها از طرف مجلس وظيفه داشتند آن مناطق را اداره كنند و از گسترش آشوب و هرج و مرج جلوگيري كنند. ولي حكام محلي كه اين انجمن‌ها را سد راه خود مي ديدند با اقدامات آنها مخالفت مي‌كردند. از سوي ديگر هم علما به سبب برخي از قوانيني كه اين انجمن‌ها وضع مي‌كردند و هم ملاكين كه اين نمايندگان در كار آنها مداخله مي‌كردند از مخالفان سرسخت انجمن‌ها بودند. گر چه طبقة تجار و مردم فرودست حاميان انجمن‌ها به شمار مي‌رفتند . ولي برخي از عوامل سبب شد انجمن‌ها نتوانند پايگاه خود را در ميان توده‌هاي مردم حفظ كنند يكي از اين عوامل عدم توافق ميان نمايندگان و مشاجرات دائمي آنها با يكديگر بود. همچنين عدم كارايي آنها در بهبود اوضاع و برقراري نظم و امنيت باعث دلسردي مردم از انجمن‌ها شد.

مخالفت با مشروطه

مظفرالدين شاه در  دي 1285 ش (ذيحجه 1325)  درگذشت و پسرش محمد علي ميرزا به قدرت رسيد. او از همان آغاز با دعوت نكردن نمايندگان مجلس در مراسم تاجگذاري، خشم و نفرت خود را از مجلس و نظام مشروطه آشكار كرد.  اين بي‌اعتنايي خشم نمايندگان را برانگيخت. زيرا در آن مراسم رجال و اعيان و وزراي ايران و سفراي خارجه و برخي از علماي طراز اول حضور داشتند ولي نمايندگان منتخب مردم مورد بي‌مهري شاه قرار گرفته بودند. زماني كه محمد علي شاه قدرت را در دست گرفت اوضاع كشور بسيار پريشان و آشفته بود. خزانة كشور خالي بود. شاه و برخي از درباريان از مجلس دلخوشي نداشتند زيرا آنها همواره در كشور قدرتي مطلق به شمار مي‌رفتند. آنها پيش از ين صاحب مال و جان رعاياي خود بودند. اما اكنون در مقابل خود مجلسي را مي‌ديدند كه قدرتش روز به روز افزايش مي‌يابد و هدفش نه تنها مهار كردن ولخرجيهاي دربار است بلكه مي‌خواهد با تدوين قانون و تصويب آن قدرت و اموال و درآمد آنها را هم تحت كنترل خود درآورد. به همين سبب شاه و درباريان مصمم بودند مجلس را از ميان بردارند و همانند گذشته قدرت را در دست بگيرند.

از زمان روي كار آمدن محمد علي شاه در سال 1285 تا به توپ بستن مجلس در سال 1287ش  وقايع مهمي مانند قتل امين‌السلطان و سوء قصد به جان محمد علي‌شاه و مخالفت برخي از علما با مشروطه و محاصرة تبريز و غيره به وقوع پيوست.

در سال 1286 ش طرفداران شاه عده‌اي از اراذل تهران را جمع كردند و به آنها پول داند تا به محله‌هاي مختلف تهران بروند و اوباش هر محله‌اي را با خود همراه كنند و باعث اغتشاش و ناامني در شهر شوند . اين گروه به خيابانها ريختند و عليه دولت مشروطه شعار دادند. آنها مي‌گفتند «ما پيرو قرآنيم، مشروطه نمي‌خواهيم… » آنها در ميدان بهارستان مقابل مجلس تجمع كردند. از سوي ديگر مخالفان مشروطه به گروهي از زنان كه به گفتة دولت‌آبادي بدكاره بودند پول مي‌دهند تا در ماه رمضان با روي گشوده و بدون حجاب در بازار تهران به راه افتند و بگويند «به ما آزادي دادند و ما مي‌خواهيم بدون حجاب باشيم ». آنها مي‌دانستند در جامعه‌اي سنتي مانند ايران كه زنان بدون اجازة شوهرانشان نمي‌توانستند از خانه خارج شوند حضور زنان بي‌حجاب تا چه حد مي‌تواند باعث هيجان عمومي شود. آنها مي‌‌خواستند با اين قبيل كارها باعث دلسردي و نوميدي گروهي از مردم  و ترديد و دو دلي گروهي ديگر نسبت به مشروطه و آزاديهاي آن شوند. گروهي ديگر نيز در خيابانها به راه افتادند و شعار دادند ملت آل محمد مشروطه نمي‌خواهد و از محمدعلي‌شاه و مخالفان مشروطه طرفداري كردند. در آن زمان محمدعلي شاه براي اختلال در كار مجلس و به حاشيه راندن طرفداران مشروطه ادعا مي‌كرد حكومت مشروطه را قبول ندارد ولي حكومت مشروعه را مي‌پذيرد.

مشروطه خواهان و مخالفان مشروطه هر دو در مقابل مجلس در ميدان بهارستان اجتماع كردند. مردم به صورت دو دستة مخالف روبروي يكديگر قرار مي‌گيرند. مخالفان مشروطه و طرفداران مشروطه. به گفتة كسروي كساني كه ده ماه پيش در راه مشروطه خواهي آن همه شور و شوق نشان مي‌دادند اكنون انبوهي از آنها در برابر مخالفان مشروطه خاموش ايستاده يا با آنها همراهي مي‌كنند . وضعيت مجلس هم بسيار بد بود و نمايندگان به دو گروه تقسيم شده بودند. گروهي كه شريعت خواه بودند و گروهي كه از ترس شريعت خواهان به « رويه كاري   » پرداختند.

بررسي وقايع آن دوره نشان مي‌دهد مفهوم مشروطه در نزد اكثريت مردم متفاوت از مفهومي بود كه اصلاح‌طلبان غربگرا خواهان آن بودند. در آن زمان دين و مذهب نقشي اساسي در زندگي مردم داشت و علما و روحانيان ارزش و اعتبار خاصي در ميان مردم داشتند. آنها زماني كه مهاجرت علما و مخالفت آنها با حكومت را ديدند به جنبش درآمدند و خواهان بازگشت آنها شدند. تا اين زمان هيچ اسمي از مشروطه در ميان مردم نبود. آنها اگر هم ( بعد از بست‌نشيني در سفارت ) آن را به زبان مي‌آوردند معناي آن را درك نمي‌كردند. به همين دليل شور و شوق آزاديخواهي بسيار زود در ميان مردم به خصوص در تهران از ميان رفت  و باعث  دلسردي و تزلزل پيشگامان جنبش شد.
مخالفان از مجلس و نمايندگان بدگويي مي‌كردند و خواستار برقراري مشروطة مشروعه بودند. آنها  مي‌گفتند مجلس و اقدامات آن با شرع اسلام سازگاري ندارد. مخالفان مشروطه گروه‌هايي را به بازار فرستادند و از بازاريان دعوت كردند در مقابل مجلس اجتماع كنند. .

در مجلس بعضي از نمايندگان صحبت از نقض قانون اساسي مي‌كردند. آنها مي‌گفتند اگر بعضي از اصول قانون اساسي نقض شود ضرري ندارد بهتر از آن است كه خون كسي ريخته شود.

دولت‌آبادي مي‌گويد به آنها گفتم كسي كه اين حرف را مي‌زند معني و مفهوم قانون را نمي‌داند زيرا قوانين به‌ هم پيوسته‌اند. نقض يك قانون ناقض ساير قوانين است. بايد براي حفظ قانون اساسي كوشيد و حتي اگر لازم باشد جان خود را هم فدا مي‌كنيم تا اين قانون براي آيندگان باقي بماند .

مشروطه‌طلبان اسلحه به دوش از مجلس محافظت مي‌كردند. مخالفان مشروطه در بهارستان چادرهايي برپا كرده بودند. شاه براي مذاكره با نمايندگان گروهي را به مجلس فرستاد ولي درخواست‌هايش مورد قبول نمايندگان قرار نگرفت. در جمادي الاول 1287ش مجلس به وسيلة  قزاق‌ها و سربازها و توپخانه محاصره شد. دولتيان نمي‌گذاشتند كسي به مجلس وارد و يا از آن خارج شود. ميدان بهارستان شبيه به ميدان جنگ بود. در تيراندازي ميان مليون و دولتيان چند نفري كشته شدند. مليون قصد داشتند از مجلس و نمايندگان محافظت كنند و در مقابل دولتيان بايستند. اما با خروج سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي و همراهان آنها از مجلس و رفتن آنها به باغ سپهسالار  گر چه مليون دچار ترديد  شدند. . اما به جنگ ادامه دادند تيراندازي ميان مليون و دولتيان چندين ساعت به طول انجاميد تا سرانجام دولتيان پيروز شدند. مجلس به توپ بسته شد و ساختمان آن منهدم شد. مسجد سپهسالار و برخي از خانه‌هاي رجال و اعيان و دكانهايي كه نزديكي مسجد بودند خراب شدند. دولت آبادي اوضاع آن روز را چنين توصيف مي‌كند
« مسجد سپهسالار جولانگاه تعدي غارتگران گشته، مردم پست فطرت اسباب نفيس قيمتي را از خانة ظل‌السلطان و خانه‌هاي اطراف و از عمارت مجلس و عمارتهاي بهارستان كه پر است از ذخيره‌هاي گرانبهاي ميرزا حسين خان سپهسالار همه را به يغما بردند. اي كاش به بردن اسباب قناعت مي‌كردند، درها و پنجره‌هاي گران قيمت را از جا كنده مي‌بردند. سنگهاي هزاره‌ها را كنده، چوبهاي سقف را در‌مي‌آوردند، آينه‌هاي بزرگ را از ديوارها مي‌كندند و هر كدام بزرگ بود با سنگ آن را شكسته، تكه‌هايش را مي‌برند … همه را برده و هر چه بردني نيست آنها را خورد مي‌نمايند….»

ميرزا ابوالقاسم پسر بزرگ سيد محمد طباطبايي از مخالفان مشروطه بود و از همان آغاز با محمد علي شاه همراهي مي‌كرد. او معتقد بود اهل ايران قابليت مشروطه را ندارند و  مي‌گفت اوضاع كنوني كشور مشروطه نيست بلكه آشوب و هرج و مرج است.

بعد از به توپ بستن مجلس در شهر حكومت نظامي برقرار شد  روز بعد از بمباران مجلس بازارها باز مي‌شود و مردم از مشروطه بد مي‌گويند . صبح آن روز از طرف دولت اعلاميه‌اي به ديوار زده مي‌شود كه ما مي‌خواستيم چند نفر مفسد را بگيريم كه آنها را دستگير كرديم و ديگر با كسي كاري نداريم. عفو عمومي شامل حال رعايا شده است. دستگيري مشروطه طلبان از روز بعد آغاز مي‌شود. ميرزا جهانگير خان و ملك المتكلمين مدير روزنامه صور اسرافيل دستگير و كشته مي‌شوند. رئيس مجلس ممتازالدوله و حكيم الملك در گوشه‌اي مخفي شده و بعد از گذشت چند روز با لباس مبدل به سفارت فرانسه پناهنده مي‌شوند. سيد عبدالله بهبهاني را به عتبات تبعيد مي‌كنند ولي قبل از خروج  از كشور او را دستگير كرده و مانع رفتن او مي‌شوند.

به سيد محمد طباطبايي اجازة اقامت در شميران داده مي‌شود به شرط آن كه با كسي رفت و آمد نداشته باشد. تقي زاده و علي اكبر دهخدا و سيد حسن حبل المتين و .. به سفارت انگيس پناهنده مي‌شوند. گروهي ديگر از آزاديخواهان متواري شده و خود را پنهان مي‌كنند. در ولايات نيز ميان مردم دو دستگي ايجاد مي‌شود. گروهي خود را تجدد خواه و گروهي سنت گرا مي‌خوانند. دولت آبادي مي‌گويد گمان نمي‌كنم جز گروه بسيار اندكي كسي بداند معني و مفهوم تجدد و سنت چيست و اگر اين دو گروه با يكديگر مخالفت مي‌كنند به دليل آن است كه روساي ملكي و مذهبي آنها بر سر قدرت و رياست با هم كشمكش دارند و طرفداران آنها هم كوركورانه و به تبعيت از رهبرانشان بر ضد يكديگرند.

بعد از خرابي مجلس حتي بسياري از كساني كه قسم خورده بودند حافظ مشروطه و حامي مجلس باشند از مشروطه بد مي‌گويند. ناظم‌الاسلام كرماني مي‌گويد

«عجب است كه باقيماندة اسباب مجلس را همين مردم غارت كردند و مي‌كنند. آجرهاي مجلس را همين مردم بردند. خانه‌هاي مردم را همين افراد كه قسم خورده بودند حامي و حافظ مشروطه باشند غارت كردند والا دولتي‌ها حاضر نبودند بي‌رحمي و غارت تا اين اندازه گسترش يابد. اين مردم جاهل و فاسد هستند كه نه مشروطه مي‌دانند نه دين و نه پيامبر. اينها گروهي جاهل و نادانند و هر چه كنند از جهل و ناداني است… » او مي‌گويد روز اول به ديگران گفتم جهالت مردم و عدم آگاهي آنها بزرگترين مانع براي ترقي است.

ناظم‌الاسلام كرماني با تاسف و تاثر بسيار مي‌گويد« … اين ملت جاهل و … تا ديروز در پي مشروطه‌طلبان مي‌دويد و امروز در پي درباريان»
او در ادامه مي‌گويد.
«در 16 رجب 1326 ه.ق جسد دو نفر از مقتولين مشروطه خواه را از قبر درآوردند و به استخوانهاي آنها اهانت كردند. اهالي طهران خوب امتحان دادند. وضع امروز مردم تهران از اهل كوفه و شام هم بدتر است. نفاق آنها جاي سخني باقي نگذاشته است.»

در ولايات وضعيت مشروطه طلبان سخت‌تر از تهران بود زيرا در آن نقاط مكان‌هاي امن كمتر يافت مي‌شد و افراد سريع‌تر شناسايي مي‌شدند. به همين سبب در شهرستانها تعداد بيشتري از مشروطه طلبان كشته شدند و اموالشان غارت شد. به گفتة دولت‌آبادي مشروطه در ايران ناقص و ناخالص بود به همين دليل نتوانست به وظايف حقيقي خود عمل كند و حق را از باطل تشخيص دهد . مشروطه خيلي زود به دست افرادي جاهل و ناآگاه از ميان رفت. او معتقد است تا ملت به رشد و بلوغ سياسي نرسند نمي‌توان كاري از پيش برد فقط زماني كه آنها حق خود را بشناسند براي گرفتن آن قيام خواهند كرد .

شاه و همراهان او شايع كردند كه مردم به دنبال آرامش و امنيت هستند و از دست مشتي آشوب‌طلب كه به نام مشروطه طلبي فتنه‌ برپا كردند و كشور را به اغتشاش كشاندند ناراضي هستند. شاه ادعا كرد اكنون كه مجلس خراب شده و فتنه‌گران متواري شده‌اند ملت بسيار شادمان و شكرگزارند.

بعد از انهدام مجلس فعاليت مشروطه خواهان ممنوع شد. مطبوعات تعطيل و سخنراني‌ها خاموش شدند. استبداد و خودكامگي بار ديگر كشور را فرا گرفت. مشروطيت نوپا درهم شكست.
اعاده مشروطيت

بعد از كودتاي محمدعلي شاه و سركوب مشروطه طلبان مردم انجمن‌هاي محلي را بر هم زدند و هر كس پي كسب و كار خود رفت و انجمن‌هاي ولايتي هم به دستور مركز و همكاري حكام محلي بسته شدند.  از سوي ديگر علماي نجف شاه را تهديد كردند كه در صورت عدم گشايش مجلس همة آنها به سوي تهران حركت خواهند كرد و فتواي حرام بودن ماليات را خواهند داد و مردم از اين حكم شرعي حمايت خواهند كرد. عواقب ندادن ماليات به دولت باعث خالي شدن خزانه و انحلال سلطنت بود. دولت‌آبادي مي‌گويد در اين زمان  ديگر آزادي و مشروطه‌ خواهي رنگ دين و مذهب به خود گرفته بود.

هزينه‌هاي سنگين محمدعلي شاه براي حفظ قدرت و از ميان بردن مشروطه با خزانة خالي هم‌خواني نداشت . به همين سبب او براي گرفتن وام به دولت‌هاي بيگانه متوسل شد.

مشروطه‌خواهان به دولت‌هاي بيگانه اعلام كردند حكومت محمد علي شاه غيرقانوني است و اگر دولتي به او وام دهد ملت ضامن بازپرداخت آن نخواهد بود.

ايرانيان تبعيد شده به خارج، پاريس را مركز تجمع خود قرار دادند و عليه شاه و حكومت استبداي او فعاليت مي‌كردند . ساير ايرانيان نيز از كشورهاي ديگر براي حمايت مشروطه خواهان به پاريس رفتند. دورة جديدي از سخنراني‌ها و تجديد حيات روزنامه‌ها و مقالات در اين شهر آغاز شده بود. اما  ايرانيان بر اساس عادت گذشتة خود و سوء ظني كه نسبت به يكديگر داشتند  اين بار هم نتوانستند با يكديگر متحد شوند. به همين سبب هر گروهي مجزا از گروه ديگر فعاليت مي‌كرد. ولي اين سخنراني‌ها توجه اروپا را به ايران جلب كرد. آنها در روزنامه‌هاي خود مي‌نوشتند اين نهضتي است مردمي و تلاشي است جدي براي از ميان بردن استبداد.

بر اساس گزارش‌هاي محرمانة سر باركلي سفير انگليس در ايران مردم به محمد علي شاه اعتماد نداشتند حتي زماني كه او قول برقراري مجدد مشروطه و مجلس را داد مردم اعتنايي به اين حرفها نكردند. آنها مي‌گفتند شاه مي‌خواهد با اين سخنان مردم را به دادن ماليات مجبور كند ولي بعد از آن دوباره پيمان شكني خواهد كرد.

جنبش مشروطه خواهي در ايالات و ساير نقاط ايران سركوب شد ولي تبريز به مبارزات خود ادامه داد. شهر گرفتار آشوب و هرج و مرج و قحطي شده بود زيرا سلطنت‌طلبان تبريز را محاصره كرده بودند و اجازة ورود آذوفه و كالا به شهر را نمي‌دادند. مردم دسته دسته از گرسنگي مي‌مردند ولي آزاديخواهان حاضر به تسليم در مقابل مستبدين نبودند. شاه براي سركوبي مشروطه طلبان و محاصرة تبريز نياز به پول داشت به همين دليل از روسيه و انگليس تقاضاي وام كرد. روسها مي‌خواستند به بهانة حفظ جان و مال اتباع خود به هر طريقي شده محاصره را از ميان ببرند. سربازان روسي به تبريز وارد شدند و به كشتار و آزار مردم پرداختند و باعث خشم  مردم شدند.
روسها طبق قرارداد 1907 كه ايران را به سه منطقة زير نفوذ روس و انگليس و بي‌‌طرف تقسيم كرده بود به تبريز وارد شدند و محاصره را از ميان بردند.  قرارداد 1907 كه چند ماه بعد از انقلاب مشروطه ميان روس و انگليس بسته شده بود، استقلال ايران را از ميان برد و اين كشور را ميان روسيه و انگليس تقسيم كرد. گر چه مجلس با اين قرارداد شديدا مخالفت كرد ولي در عمل اين دو كشور ايران را زير نفوذ خود گرفتند و حاكميت آن را از ميان بردند.

با از ميان رفتن محاصره، مليون تبريز توانستند برخي از  مناطق اطراف تبريز مانند مراغه را تصرف كنند و مستبدين را شكست دهند. مقاومت دلاورانة مليونِ تبريز سبب شورش در برخي از شهرهاي ايران شد و گروه‌هايي براي تجديد مشروطه بپاخاستند. در اصفهان نيروهاي بختياري قدرت را در دست گرفتند و حاكم محلي را از شهر بيرون كردند. در رشت سپهدار اعظم به مليون پيوست و با تشكيل حكومت موقت مجلس ملي را تشكيل داد. در اواخر 1287ش چهار مركز مشروطه‌خواهي در تبريز و رشت و اصفهان و لار به وجود آمد. اين گروه‌ها با وجود نبود امكانات ارتباطي سعي در هماهنگي با يكديگر براي نابودي مستبدين داشتند. مشروطه‌خواهان به سمت تهران حركت كردند و شعارشان اعادة مشروطه بود. روس و انگليس به شاه اعلام كردند اگر مشروطه را برقرار نكند او را به حال خود واگذار خواهند كرد. آنها از شاه خواستند تاريخ انتخابات و بازگشايي مجلس را اعلام كند و از مليون هم خواستند با شاه سازش كنند. مليون حاضر به سازش نبودند زيرا به شاه اعتمادي نداشتند.

مشروطه‌خواهان در تير 1288ش وارد تهران شدند. در جنگي كه ميان مليون و مستبدين روي داد گروهي از مستبدين فراري و گروهي ديگر به مليون پيوستند. مردم تهران هيجان‌زده از قواي ملي استقبال كردند. گروهي از آنها به مليون پيوستند و با  در دست گرفتن سلاح در شمار مليون قرار گرفتند. محمدعلي شاه به سفارت روسيه پناهنده شد. اجلاس فوق‌العاده مجلس ملي مركب از رهبران مشروطه و رجال و بسياري از اعضاي مجلس سابق در بهارستان تشكيل شد. در اين اجلاس خلع محمدعلي شاه و به سلطنت رسيدن پسرش احمد شاه دوازده ساله به تصويب رسيد. عضدالملك رئيس ايل قاجار به عنوان نائب‌السلطنه انتخاب شد.

بعد از خلع محمدعلي‌شاه به گفتة مستوقي مشروطه‌چي‌ها و مجاهديني كه بعد از فتح تهران و بركناري شاه اسلحه به دست گرفتند و خود را « داخل ميدان بي‌مبارزه » انداختند مرتكب اشتباهات بسياري شدند. اين گروه انقلابي‌تر از مليون با اقدامات افراطي خود باعث ايجاد تفرقه و دو دستگي در ميان مردم شدند. يكي از اين اقدامات افراطي دار زدن شيخ فضل‌الله نوري بود. دار زدن او باعث شد گروهي نسبت به مشروطه بدبين شوند . زيرا  شيخ‌ فضل‌الله گر چه با مشروطه مخالفت كرده بود ولي يكي از علماي آن زمان به‌شمار مي‌رفت و در نزد گروهي از مردم قابل احترام بود. به گفتة مستوفي نه تنها اين افراد آزاديخواه‌نما باعث كشته‌شدن شيخ شدند بلكه بعد از فتح تهران خرابي‌هاي بسياري را پديد آوردند و انقلاب را به انحراف كشاندند.

بعد از فتح تهران و خلع محمد‌علي شاه يكي از كارهاي مهم انتخابات مجلس بود. نمايندگان مجلس دوم به دو گروه دموكراتها و اعتداليون تقسيم شده بود. دموكراتها كه خود را روشنفكر و متجدد مي‌دانستند 28 نفر بودند و اعتداليون را كه 36 نفر بودند ارتجاعي مي‌ناميدند. اعتداليون نيز دموكراتها را تندرو و انقلابي مي‌خواندند و در جرايد از آنها به شدت انتقاد مي‌كردند.

در مجلس ميان دموكراتها و اعتداليون بحث و درگيري بود. در بيرون از مجلس نيز ميان مشروطه‌خواهان كه گروهي از آنها طرفدار اعتداليون و گروهي ديگر طرفدار دموكراتها بودند كشمكش و اختلاف وجود داشت. دامنة اين اختلافات به ساير  شهرها نيز كشيده شد و پيامد آن ناامني و اعتشاش و آشوب بود. مستبدين داخلي و عوامل خارجي نيز به اين آشوبها دامن مي‌زدند. روساي عشاير جنوب كه مخالف وزارت سردار اسعد بودند به خصوص ايل قشقايي كه رقيب سرسخت بختياريها بودند حاضر به قبول وزارت سردار اسعد و سلطة بختياريها نبودند. در اين زمان نيز رقابت‌هاي ايلي مانعي جدي براي ايجاد وحدت و يگانگي بود. ايل قشقايي براي جلوگيري از سلطة بختياريها با ايجاد آشوب در جامعه ناامني را گسترش مي‌داد. حسين كاشي در كاشان با غارتگري‌هاي خود آشوب بپا كرده بود.

سالارالدوله با طرفداران خود در منطقة غرب براي دستيابي به سلطنت با مشروطه‌طلبان مي‌جنگيد و مناطق كرمانشاه و كردستان را به آشوب كشانده بود. محمد‌علي شاه با حمايت روسيه براي رسيدن به قدرت به ايران بازگشت و با مليون و قواي دولتي درگير شد و شكست خورد. در مشهد گروهي براي بازگرداندن محمد‌علي شاه با مليون درگير شدند.

جمعي از تجار و كسبه و گروهي از مليون به رهبري ستارخان و باقرخان براي دفاع از اسلام و محافظت آن در مقابل دموكراتها انجمني را تشكيل دادند. آنها از مجلس خواستار اخراج آن گروه از نمايندگان دموكراتي بودند كه انقلابي و تندرو عمل مي‌كردند مانند تقي‌زاده. حتي باقر خان تهديد كرده بود اگر آنها اخراج نشوند« خودم مي‌روم و دست چند نفر از وكلاي انقلابي را مي‌گيرم و از مجلس بيرون مي‌كنم. » ولي سردار اسعد به آنها اخطار داد با همراهي نيروي بختياري كه در اختيار دارد مانع چنين اقداماتي خواهد شد.

اعتداليون براي رسيدن به هدفشان به علماي نجف متوسل شدند و ضرغام‌السلطنه بختياري را كه مخالف سردار اسعد بود با خود همراه كردند .آنها از اتحاد سردار اسعد و تقي‌زاده بيمناك بودند و تصور مي‌كردند اين اتحاد به انقلابي ديگر خواهد انجاميد. پيامد اين اختلافات سقوط كابينة سردار اسعد و به وزارت رسيدن سپهدار بود.

در اين اوضاع نابسامان ترور سيد عبدالله بهبهاني ( تير 1288ش) اوضاع را آشفته‌تر كرد. مردم به ضديت با دموكراتها پرداختند و بر عليه آنها شعارهاي تند دادند. در ميان مردم شايع شده بود تقي‌زاده سيد عبدالله بهبهاني را كشته است. علماي نجف حكم تفسيق تقي‌زاده را صادر كردند و او به خارج از ايران رفت.

در نتيجة اين اقدامات كابينة سپهدار هم سقوط كرد و رقابت ميان سردار اسعد و سپهدار از ميان رفت. بر خلاف تصور تقي‌زاده، سردار اسعد از او حمايتي نكرد و او ناچار به آذربايجان و از آنجا به خارج از كشور رفت. چند نفر از حاميان پر شور دموكراتها به تلافي ترور بهبهاني به دست مخالفان كشته شدند. بعد از اين وقايع مستوفي‌الممالك به وزارت رسيد. او  به بهانة ترور بهبهاني دستور خلع سلاح مجاهدين را صادر كرد.

اين حكم باعث اغتشاش و درگيري ميان دولتيان كه اكثريت آنها بختياري بودند با مجاهدين شد. زيرا دستور خلع سلاح شامل نيروهاي مجاهدين به جز قشون بختياري بود . مجاهدين براي مقابله با قشون بختياري به پارك اتابك مي‌روند. در درگيري ميان قواي بختياري و مجاهدين عده‌اي از طرفين كشته مي‌شوند و ستارخان مجروح و باقرخان دستگير مي‌شود. انتشار اين خبر باعث خشم شديد مردم مي‌شود زيرا هم ستارخان و باقر خان در نزد مردم احترام بسيار داشتند و هم در اين درگيري عده‌اي از جوانان كه تجربة جنگي نداشتند كشته مي‌شوند. از سوي ديگر دولت روس كه بعد از خلع محمد‌علي شاه يكي از بزرگترين حاميان خود را از دست داده بود با  كارشكني و ايجاد مانع در كار مجلس و دولت، با تحريك مستبدين كشور را به ناامني و اغتشاش مي‌كشاند.

اما يكي از بزرگترين مشكلات مجلس دوم بحراني مالي و نبود قشون بود. مجلس براي رفع اين بحران مستشار مالي خود را از امريكا و صاحب منصبان ژاندارمري را از سوئد استخدام كرد زيرا اين دو كشور در آن زمان منافعي در ايران نداشتند. مورگان شوستر امريكايي براي امور مالي دست به اصلاحات زد و امور مالي ايران را سر و سامان داد و به نظر مي‌رسيد اوضاع مالي ايران رو به اصلاح و بهبود است. اما دو دولت روس و انگليس خواستار اخراج مورگان شوستر امريكايي شدند. مورگان شوستر با همكاري مجلس سعي در تملك املاك شعاع‌اسلطنه داشت ولي  اموال او تحت حمايت دولت روس بود.روسيه در آذر 1290ش به ايران اولتيماتوم داد كه بايد شوستر از ايران خارج شود. همچنين ايران نبايد بدون موافقت روس و انگليس مستشار خارجي استخدام كند. مجلس اين اولتيماتوم را رد كرد. با انتشار اين خبر مردم به هيجان آمدند و بر عليه روسها دست به اقداماتي زدند مانند تحريم قند روسي و عدم استفاده از ترامواي اسبي و غيره.

به دنبال اولتيماتوم روسيه سالداتهاي روس در تبريز و رشت دست به كشتار مردم زدند. آنها اعلام كردند اگر ايران اولتيماتوم را نپذيرد سالداتهاي روس ايران را اشغال خواهند كرد.

در اين اوضاع پريشان دمكراتها و گروهي از اعتداليون معتقد بودند در اين زمان بحراني نبايد مجلس تعطيل شود. اما مجلس دوم بالاجبار در بهمن 1290ش به كار خود پايان داد.  بعد از تعطيلي مجلس ناصرالملك اولتيماتوم روسيه را پذيرفت و مورگان شوستر ايران را ترك كرد. ناصرالملك عدة‌ زيادي از نمايندگان مجلس را كه اكثريت آنها دمكرات بودند تبعيد كرد. روزنامه‌ها را توقيف كرد و به خواست‌هاي روس و انگليس گردن نهاد

در مناطق عشايري فارس ميان قواي دولتي و عشاير درگيري پديد آمد. شاهسون‌ها در اردبيل و اهر و ارسباران نيروهاي دولتي را خلع سلاح كردند. آشوب و راهزني در مسيرهاي كرمانشاه و شيراز و اصفهان و ساير راهها امنيت را از مردم سلب كرد. دولت ايران ديگر قدرت و نفوذي نداشت. ايران در حالي‌كه گرفتار دو كشور قدرتمند روس و انگليس شده بود با خرانة خالي و بدون مجلس ملي دورة ناتواني و ضعف خود را مي‌گذرانيد. در طي يك دهه از آغاز جنبش مشروطه ( 1284 ش) تا ‎‎آغاز جنگ جهاني اول ( 1293ش)  بسياري از جوانان دلير و شجاع اين سرزمين قرباني اختلافات و درگيري‌هاي داخلي و مداخلات خارجي شدند.

نتيجه

در طي يك دهه يعني از آغاز انقلاب مشروطه در سال 1284 ش تا 1293 آغاز جنگ جهاني اول اين سرزمين دورة جديدي متفاوت از دوره‌هاي قبل را تجربه كرد.

دوره‌اي كه در آن آشوب و ناامني از يك سو و كوشش براي قانونمند كردن كشور از سوي ديگر در جربان بود. تاسيس مجلس شوراي ملي و تدوين و تصويب قانون اساسي يكي از مهمترين دستاوردهاي آن دوره  به‌شمار مي‌رود. مجلس اول  بهترين و پرشورترين و كارآمدترين مجلس تاريخ معاصر بوده است.

نمايندگان اين مجلس توانستند در مدت كمتر از دو سال، 17 شعبان 1324 تا 23 جمادي الاول 1326،  كارهاي مهمي را به انجام برسانند. نمايندگان مجلس اول از جان گذشتگاني بودند كه با وجود مخالفت شاه و درباريان و بيگانگاني مانند روسية تزاري و برخي از علما توانستند قوانيني را به تصويب برسانند كه در زمان خود بسيار انقلابي و پر شور بود..

در آن زمان هنوز طبقة حاكمه فرصت نيافته بود خود را مشروطه خواه جلوه دهد. گر چه نهضت مشروطه به ظاهر پيروز شد ولي نتوانست به  اهداف واقعي خود برسد و بار ديگر ظلم و استبداد جايگزين آزادي و دموكراسي شد.

در نزد اكثريت توده‌هاي مردم انقلاب مشروطه انقلابي شریعت مدار بود كه علما در آن نقش حياتي داشتند. اصلاح طلبان غربگرا به سبب بافت سنتی و مذهبی جامعه آن روز و نفوذ روحانیت در میان مردم، همواره بر این نکته تاکید داشتند که اسلام حقیقی دموکراتیک است و اهداف آنها برگرفته شده از اسلام و مذهب شیعه است. از سوی دیگر روحانیت نیز با وجود نفوذ و اقتدارش می دانست باید همگام و همراه با مردم و سایر نخبگان سیاسی آن روز حرکت کند. به همین سبب پیشروان جنبش با وجود اختلافات عقیدتی در ابتدا به دلیل منافع مشترک یعنی مبارزه با استبداد و برقراری عدالت ناگزیر مجبور به سازش شدند.

اصلاح‌طلبان  غربگرا آن زمان نخواستند  يا نتوانستند افكار و ديدگاههايشان را با قانون شرع و سنت‌هاي رايج آن زمان هماهنگ كنند. آنها تصور مي‌كردند اكنون وقت آن رسيده است كه علما و ساير سنت‌گراها خود را با وضع موجود يعني تجددگرايي تطبيق دهند. در حالي‌كه قشر عظيمي از مردم تابع ديدگاهها و نظرات علما بودند و تجددگرايان اقليتي بيش نبودند. اصلاح‌طلبان نتوانستند شرایط را درك كنند و پيشرفت و توسعه را همگام با نگرش‌هاي توده‌ها به پيش برند.

انقلاب مشروطه گر چه دستاوردهايي براي اين كشور به ارمغان آورد ولي نتوانست به اهدافي مانند آزادي و غيره دست يابد. با وجود قانون اساسي مدون اين كشور بار ديگر گرفتار استبداد و خودكامگي شد. نبود احزاب سياسي، توقيف مطبوعات، عدم آزادي قلم و گفتار و ناديده گرفتن عقايد و سنت‌هاي رايج … بيانگر اين واقعيت است كه انقلاب مشروطه نتوانست به اهداف واقعي خود دست يابد و به انحراف كشيده شد.

شهناز يزدان پناه

منابع

آبراهامیان، یرواند، تاریخ ایران مدرن، مترجم محمد ابراهیم فتاحی، 1389، تهران، نشر نی
آجودانی، ماشاءالله، مشروطه ی ایرانی، 1387، تهران، نشر اختران
براون، ادوارد، انقلاب مشروطیت ایران، مترجم مهری قزوینی، ویراستار سیروس سعدوندیان، 1376، تهران، نشر کویر
بهار، محمدتقي( ملک الشعرا)، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران، 1357، تهران، ناشر،شركت سهامي كتابهاي جيبي
دولت آبادی، یحیی، حیات یحیی، 1362، تهران، انتشارات جاویدان
رائین، اسماعیل، فراموشخانه و فراماسونری در ایران، 1347، تهران، انتشارات موسسه تحقیق رائین
رضاقلی، علی،جامعه شناسی نخبه کشی، 1377، تهران، نشر نی
رینگر، مونیکا، آموزش، دین و گفتمان اصلاح فرهنگی در دوران قاجار، مترجم مهدی حقیقت خواه، 1381، تهران، نشر ققنوس
کاتوزیان، همایون، ایرانیان، از دوران باستان تا دوره معاصر، مترجم حسین شهیدی،1391، تهران، نشر مرکز
کتاب آبی، گزارشهای محرمانه وزارت امور خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطه ایران، ویراستار احمد بشیری، 1363، تهران، نشر نو
کرزن، جرج، ایران و قضیه ایران، مترجم ع. وحید مازندرانی، 1350، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب
کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، 1390، تهران، نشر نگاه
محمود، محمود، تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نوزدهم میلادی، 1353، تهران، اقبال
مراغه ای، زین العابدین، سیاحت نامه ابراهیم بیگ، به کوشش محمدعلی سپانلو، بی تا، تهران، نشر آگاه
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، 1384، تهران، نشرزوار
مشروح مذاکرات مجلس شورای ملی، دورة اول و دوم
موریه، جیمز، سفرنامه موریه، مترجم ابوالقاسم سری، 1386، تهران، نشر توس
ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، به اهتمام محمدرضا حسن بیگی، 1389، نشر دبیر

 

اشتراک گذاری :

دیدگاه خود را بنویسید