مروري بر فراز و فرود انقلاب مشروطيت ايران ( 1284- 1293 ش) (1)

مروري بر فراز و فرود انقلاب مشروطيت ايران ( 1284- 1293 ش) (1)

زمينه‌هاي بيداري مردم قبل از انقلاب مشروطه  (1)

سواد آموزي و گسترش معارف

قبل از انقلاب مشروطه تقريبا 97% جمعيت ايران بي‌سواد بودند. آنها در جهل و ناآگاهي در جامعه‌اي سنتي روزگار مي‌گذراندند. اولين كسي كه از خاندان شاهي نسبت به بي‌سوادي توده‌هاي مردم عكس‌العمل نشان داد عباس ميرزا وليعهد فتح‌عليشاه بود. او ريشة عقب ماندگي ايران را در جهل و ناآگاهي مردم مي‌دانست. او در جمله‌اي معروف كه به ژوبر كاردار سفارت فرانسه گفته دلتنگي و نگراني خود را از بي‌سوادي گستردة مردم بيان كرده است. او به ژوبر مي‌گويد علت پيشرفت و ترقي شما چيست؟ چرا شما تا اين اندازه به تمدن نزديك شده‌ايد ولي ما هنوز كشوري عقب‌افتاده هستيم. شما هنر فرمانروايي و هنر كشورگشايي و هنر فعليت بخشي به تمام توانايي هاي انسان را مي‌دانيد در حالي كه به نظر ميرسد ما محكوم به زندگي در جهل و بي خبري هستيم  چنين تفكري عباس ميرزا را بر آن داشت تا براي از ميان بردن بي‌سوادي در ايران بكوشد. اولين اقدام او فرستادن جواناني براي تحصيل به اروپا بود. اما جنگ‌هاي متوالي ميان ايران و روسيه تزاري از يك سو و عمر كوتاه عباس ميرزا از سوي ديگر به او اجازه نداد بتواند در اين راه گامهاي موثري بردارد.
در زمان محمد شاه فرزند عباس ميرزا و نوة‌ فتحعليشاه ميسيونرهاي مذهبي با اجازة شاه در ايران مدارسي تاسيس كردند. از زمان ناصرالدين شاه ورود دانش‌آموزان مسلمان به مدارس ميسيونري آزاد شد. دانش آموزان ايراني كه تقريبا تمام آنها از طبقات رجال و اعيان بودند به اين مدارس راه يافتند و به تدريج با افكار و عقايد و پيشرفت‌هاي اروپائيان آشنا شدند.
در زمان ناصرالدين شاه اميركبير با تاسيس دارالفنون گامي موثر براي سوادآموزي و تحصيل جوانان برداشت. ولي شاه و اكثر درباريان مخالف هر گونه آگاهي بخشيدن به جوانان بودند. چنانكه حكايت شده روزي ناصرالدين شاه به مدرسه دارالفنون رفت و وقتي از شاگردان سوالاتي پرسيد و آنها به راحتي آن را پاسخ دادند شاه با خشم و ناراحتي مدرسه را ترك كرد و وقتي علت را از او پرسيدند با تغير به وزيرش گفت « اين چه دكاني است كه باز كرده‌ايد. اگر مردم بفهمند بلجيك چه جايي است، بعدها چه كسي به من و تو سواري مي‌دهد و مرا شاه و تو را وزير مي‌كند »
يكي ديگر از كساني كه بهبود جامعه را  در علم‌آموزي جوانان مي‌دانست مستشارالدوله بود. اما او نيز نتوانست براي گسترش معارف گامي جدي بردارد. او راهكار مشكلات ايران را در آزادي قلم و گسترش معارف و تاسيس مدارس مي‌دانست.

با روي كار‌ آمدن مظفرالدين شاه امين الدوله به وزارت رسيد. او مردي روشنفكر و ترقي‌خواه بود كه مي‌گفت تا ملت نداند چه مي‌خواهد و چه كاري بايد انجام دهد روي سعادت را نخواهد ديد، زيرا از جاهل نادان غير از جهل و ناداني چيزي تراوش نمي‌كند  او از جمله كساني بود كه اعتقاد داشت بايد اول مردم را آگاه كرد. او چارة اين كار  را در گسترش معارف و تاسيس مدارس به سبك جديد  مي‌دانست كه در آن دانش‌آموختگان به آموختن ساير علوم غير از علوم شرعي بپردازند. او از روشنفكران مي‌خواست تمام توجه خود را به تاسيس مدارس و گسترش آن متمركز كنند. و شاه را به تاسيس و گسترش مدارس و آزادي مطبوعات تشويق مي‌كرد.

برخي از رجال و روحانيان با انديشه‌ها و كارهاي امين‌الدوله مخالف بودند.  آنها مي‌گفتند تاسيس مدارس به سبك جديد مخالف شرع و باعث ترويج و تبليغ فساد در جامعه است.  .سرانجام با حمايت گروهي از رجال و برخي از روحانيون و تهديدات روسيه كه به گفتة دولت‌آبادي از بيداري مردم هراسناك بود امين‌الدوله از كار بركنار و به اتهام بابي‌گري تبعيد شد.

در آن زمان برخي از روحانيان اين مدارس را براي تربيت جوانان مناسب مي‌ديدند. يكي از اين روحانيان سيد محمد طباطبايي بود. او براي تاسيس مدارس و گسترش معارف بسيار كوشيد حتي در عزل امين‌السلطان كه مخالف پيشرفت معارف بود نقش مهمي ايفا كرد. او معتقد بود تا ملت عالم نشوند پي به حقوق خود نخواهند برد اما اگر ملت آگاه باشند هرگز زير بار ظلم و جور نخواهند رفت. در آن زمان است كه كارها به دست افراد باكفايت سپرده مي‌شود و ملت حقوق دولت بر خود و حقوق خود بر دولت را خواهند دانست و از حقوق ملي خود دفاع خواهد كرد.  او براي تاسيس و گسترش مدارس و تحصيل و آگاه كردن مردم  بسيار كوشيد.

در واقع مي‌توان گفت پيشگامان انقلاب مشروطه از ميان قشر تحصيل‌كرده كه در آن زمان علما و روشنفكران بودند، بپاخاستند و اين جنبش را رهبري كردند، ولي هر يك با نگرش و ديدگاه خاص خود. جواناني كه براي تحصيل به خارج رفته بودند زماني كه به ايران باز مي‌گشتند خواستار اصلاحاتي همانند كشورهاي اروپايي بودند.

مجلات و كتابهاي فارسي

مجلات و كتابها و روزنامه‌هاي فارسي كه در استانبول، مصر، هندوستان و قفقاز به چاپ مي‌رسيد و مخفيانه وارد ايران مي‌شد به همراه روزنامه‌هاي چاپ ايران در بيداري افكار بسيار موثر بود. روزنامه‌هايي مانند قانون، ثريا، حبل‌المتين و … كتاب‌هايي مانند سياحت‌نامة‌ ابراهيم بيگ و طالبوف و غيره.

اين كتابها و روزنامه‌ها كه در محافل آزاديخواهان خوانده مي‌شد خشم و هيجان آنها را برانگيخت. ناظم‌الاسلام كرماني از تاثير اين كتابها بر آزاديخواهان  حكايات بسياري نقل مي‌كند. او دربارة سياحت‌ نامة‌ ابراهيم بيگ مي‌گويد بعد از خواندن قسمت‌هايي از اين كتاب برخي به گريه مي‌افتادند و برخي ديگر بيهوش مي‌شدند. ابراهيم بيگ در اين كتاب از پريشاني، سرگرداني، بيكاري و گرسنگي و فقر جامعة آن روز قاجار سخن گفته است. او از آوارگي ايرانياني كه در شهرهاي قفقاز و عشق آباد و غيره سرگردانند و براي گذران زندگي تن به هر ذلتي مي‌دهند سخت پريشان است. او علت مهاجرت‌هاي بي‌روية ايرانيان به كشورهاي ديگر را در عدم امنيت ، نبودكار ، فقر و گرسنگي و ظلم و تعدي دولت‌مردان و رونق بازار تهمت و افترا مي‌بيند  به گفتة كسروي ارزش و اهميت اين كتابها را كساني مي‌دانند كه آن روزها آنها را خوانده‌اند و تكاني را كه در خواننده پديد آورده است به ياد مي‌آورند .

تشكيل انجمن‌هاي مخفي
ناصرالدين شاه مدت پنجاه سال با استبداد كامل حكومت كرد. در زمان او هر انديشه‌اي كه حاكي از آزادي و عدالت‌خواهي بود سركوب ‌شد.بعد از روي كارآمدن مظفرالدين شاه  كه مردي آرام و بيمار بود از شدت استبداد كاسته شد و انديشة آزادي كه در دهه‌هاي پاياني حكومت ناصرالدين شاه در ميان آزاديخواهان رواج يافته بود علني شد. اين گروه‌ها براي ترويج عقايد خود در ميان مردم به فعاليت پرداختند. آنها از عدم رضايت توده‌ها كه از ظلم و ستم به ستوه آمده بودند استفاده كردند و آنها را به قيام عليه استبداد تشويق كردند. دولت‌آبادي مي‌گويد بعد از مرگ ناصرالدين شاه آزاديخواهان اوضاع را براي بيان عقايد خود مساعد ديدند و خواهان تغيير و تحول در وضعيت موجود شدند. آنها تصور مي‌كردند با وجود چند نفر كه از خواب غفلت بيدار شدند و آگاهي كسب كردند مي‌توان يك ملت خواب زده را بيدار كرد. غافل از آن كه در سرماي زمستان مي‌توان يك حجرة كوچك را گرم كرد ولي نمي‌توان هواي دشت را تغيير داد. ملتي كه از هر صد نفر يك نفر هم سواد ندارد، ملتي كه از علوم عصر خود كاملا بي‌خبر و ناآگاه است چگونه مي‌تواند مفهوم ترقي و پيشرفت را درك كند و از عزل و نصب اين و آن بهره‌اي فوري و سودمند ببرد . اما گروهي از آزاديخواهان تصور مي‌كردند مي‌توانند ملت را با خود همراه كنند.
اولين اقدام آزاديخواهان تشكيل انجمن‌هاي مخفي بود. اين انجمن‌ها در پيروزي انقلاب مشروطه بسيار تاثير‌گذار بودند . هدف آنها سرنگوني حكومت استبدادي بود.

اسماعيل رائين در كتاب خود (فراموش خانه و فراماسونری در ایران) از كميته‌اي بي‌نام و نشان و مخفي سخن مي‌گويد كه در سال  1278- 1280ش در تهران تشكيل ‌مي‌شد . ملك‌المتكلمين و ميرزا طاهر تنكابني از سران آزاديخواه عضو اين كميته بودند. پس از دو سال اين كميته تعطيل شد.
انجمن ديگري در سال 1282ش تشكيل شد. اعضاي اين انجمن شصت نفر بودند كه در ميان آنها روحانيون و بازرگانان و اصناف و كارمندان ادارات و دو نفر زرتشتي و سران ايلات شركت داشتند. در آن زمان فعاليت اين گروه‌ها گسترش افكار آزاديخواهي و مبارزه با ظلم بود. در زمان استبداد آزاديخواهان و روشنفكران را بي‌دين و بابي مي‌خواندند و اين‌گونه افراد را مهدور الدم مي‌ناميدند . به همين سبب اين گروه‌ها براي جلوگيري از تهمت و افتراي اعلام كرده بودند كه فعاليت‌شان تنها در چهارچوب مقررات و قوانين اسلام است.

در سال 1283ش  انجمن ديگري تحت نظارت مستقيم سيد محمد طباطبايي تشكيل شد. او از ناظم‌الاسلام كرماني خواست مديريت اين انجمن را برعهده گيرد.  در جلسات اين انجمن دربارة چگونگي مبارزه با استبداد و بيدار كردن مردم و ترويج  افكار آزاديخواهي دو ديدگاه متفاوت وجود داشت. گروهي معتقد بودند بايد در ابتدا مردم را آگاه كرد. آنها علم و آگاهي را مقدمه‌اي براي بيداري ملت مي‌دانستند. گروه ديگر مي‌گفتند تا استبداد حاكم است ملت نمي‌تواند عالم و آگاه شود اما زماني كه استبداد از ميان برود و مشروطه برقرار شود مجلس مي‌تواند تاسيس مدارس و تعليم كودكان و جوانان را بر اساس قانون اجباري كند. در اين صورت ديگر كسي نمي‌تواند با آن قانون مخالفت كند. در آن زمان است كه مي‌توانيم ملتي آگاه و عالم تربيت كنيم .آنها با يكديگر قرار گذاشته بودند از لفظ مشروطه در ميان مردم سخن نگويند زيرا توده‌هاي مردم از مفهوم اين كلمات آگاه نبودند و ممكن بود براي اعضاي انجمن خطر جاني به همراه داشته باشد .

بعد از تشكيل جلسات متعدد اعضاي انجمن قسم خوردند در بيداري و آگاهي مردم و رفع ستم تا آخرين نفس مبارزه كنند. سيد محمد طباطبايي از وعاظ خواست در منابر از ستم و استبداد سخن بگويند و در آگاهي مردم بكوشند. او مي‌گفت ما اجراي قانون اسلام و اصلاح ادارة دولت را مي‌خواهيم. مقصود ما رفع ظلم و استبداد است خواه به صورت جمهوري باشد يا مشروطه .

آغاز جنبش

اولين موج نارضايتي عليه دستگاه حاكمه در اوايل بهار 1282 ش آغاز شد، يعني زماني كه رئيس كل گمركات بوشهر به علت وضع قانون عوارض خشم تجار را برانگيخت. آنها اعلام كردند تا زماني كه مقررات جديد لغو نشود اجازة ورود كالا به كشور را نخواهند داد.
در تبريز نيز بازاريان كه از تعرفه‌هاي گمرگي ناراحت و عصباني بودند بازارها را بستند و خواستار تعطيلي ميخانه‌ها و مهمانخانه‌ها و دبستان‌هاي تبريز شدند.  در آن شهر مهمانخانه و ميخانه را ارمنيان و قفقازيان باز كرده بودند. دبستانها هم همان مدارس به سبك جديد بود كه علما و بازاريان مخالف آن بودند. طلبه‌ها به مهمانخانه‌ها و ميخانه‌ها و مدارس ريختند و آنها را غارت كردند. اين حادثه باعث ايجاد آشوب در شهر شد كه ده روز به‌طول انجاميد. .

عوامل ديگري هم در آن زمان زمينه‌ساز شورش‌هاي بعدي بودند مانند، مسافرتهاي شاه به اروپا.  گرفتن وام‌هاي بي‌رويه از خارجيان براي مخارج اين سفرها كه جز خوشگذراني شاه و اطرافيانش سودي براي كشور نداشت. واگذاري امتيازات به خارجيان و فروش منافع ملي درازاي دريافت وام. حكومت ظالمانة شعاع‌السلطنه در كرمان و آفت ملخ‌ خوردگي در آن شهر كه رعيت ناچار بود با جان يا مالش آن را جبران كند. قتل و غارت تركمن‌ها در خراسان به خصوص قوجان كه باعث اسارت شصت دختر جوان شده بود. ظلم و ستم وزير اكرم در قزوين و بي‌عدالتي‌هاي آصف الدوله در مشهد.

در سال 1283ش  عكسي از موسيو نوز بلژيكي رئيس گمركات ايران منتشر شد كه در آن لباس روحانيت بر تن كرده بود. انتشار اين عكس خشم روحانيان را برانگيخت. آنها به مردم گفتند بيگانگان اسلام را به مسخره گرفته‌اند و به علماي شما توهين كردند. اين سخنان بر خشم و هيجان مردم افزود .  
حادثة‌ مهم ديگري كه خشم مردم را برانگيخت پيدا شدن جنازة زني در محل احداث ساختمان بانك روس بود كه قبلا قبرستان مسلمانان بود. در آن روز واعظي بر سر منبر مي‌گويد به چشم خود جنازة‌ زني را ديده و مردم خشمگين را تحريك به تخريب ساختمان روسها مي‌كند ..

سرانجام در تهران هفت نفر از تجار را به دستور علاءالدوله حاكم شهر به اتهام افزايش قيمت قندو شكر به فلك مي‌بندند . تجار به اعتراض در مسجد شاه متحصن مي‌شوند. مدت زماني نمي‌گذرد كه بسياري از روحانيون و طلاب از جمله سيد عبدالله بهبهاني و سيد محمد طباطبايي و آقا سيد جمال الدين واعظ به متحصنين مي‌پيوندند. پيمان همكاري ميان بهبهاني و طباطبايي براي از ميان بردن استبداد در سال 1323ش سرآغاز جنبش آزاديخواهي ايران بود.

سيد محمد طباطبايي در بالاي منبر از خرابيهايي كه دولت استبدادي بوجود آورده بود سخن مي‌گفت. او به همراهان خود مي‌گفت «بايد در منابر و معابر مردم را آگاه كرد و به آنها فهماند رفع ظلم فقط به دست خودشان انجام مي‌گيرد و ملت بايد كاوياني صفت ريشة ماردوشان را از ايران بركنند» .

عين الدوله براي متفرق كردن مردم گروهي چماق‌ به دست را به مسجد فرستاد. اين گروه با زور و كتك مردم را متفرق كردند. گروهي از مردم به همراه روحانيون از شهر خارج و در شاهزاده عبدالعظيم متحصن شدند. ادوارد براون مي‌گويد تا اين زمان هيچ اسمي از مشروطه در ميان نبود بلكه تنها سخن از عزل عين‌الدوله و برپايي عدالتخانه بود.

روزي كه علما و گروه‌هايي از مردم در شاهزاده عبدالعظيم متحصن بودند شاه براي رفتن به منزل يكي از رجال از قصر خارج شد. در اين هنگام زنان اطراف كالسلة شاه را گرفتند و فرياد زدند ما آقايان و پيشوايان دين را مي‌خواهيم.  آنها از شاه مي‌خواستند علما را به شهر بازگرداند.
اين حكايات و حكايت بعدي نشان مي‌دهد در آن زمان توده‌هاي مردم تنها دنبال‌روي پيشوايان روحاني خود بودند و خواست‌ آنها چيزي نبود جز خواست پيشوايانشان. آنها به تبعيت از روحانيان بپاخاستند و خواستار برقراري عدالت و رفع ظلم شدند. جامعة‌ آن روز قاجار جامعه‌اي شريعت مدار بود و توده‌هاي مردم پيروي از روحانيان را از فرايض ديني خود مي‌دانستند. آنها براي حفظ دين از جان و مال خود دريغ نداشتند.

مهاجرت علما باعث خشم و تحريك مردم شده بود. آنها دسته دسته به متحصنين مي‌پيوستند.  سرانجام مظفرالدين شاه درخواست‌هاي متحصنين را پذيرفت و با برپايي عدالتخانه‌  و عزل عين‌الدوله موافقت كرد. بهبهاني و طباطبايي مي‌دانستند شاه به پيمان خود عمل نمي‌كند ولي ‌دست از تحصن كشيدند و به تهران بازگشتند. آنها دريافته بودند اگر مهاجرت طولاني شود بسياري از متحصنين  كه كار و خانوادة‌ خود را ترك كردند به سبب طولاني شدن تحصن و نرسيدن به اهدافشان، دلسرد و نوميد به خانه‌هاي خود باز خواهند گشت. اين دو سيد مي‌دانستند بايد مردم را كم كم پيش برد و بيش از اندازة توانايي‌شان از آنها انتظار نداشت.  به همين سبب تصميم گرفتند قبل از آنكه ميان مردم پراكندگي ايجاد شود به تهران بازگردند. پيشگامان نهضت كه در آن زمان علما و روشنفكران مترقي بودند نه تنها اميدي به همراهي توده‌هاي مردم نداشتند بلكه به برخي از پيشروان مشروطه هم بدگمان بودند. به همين دليل تصميم گرفتند به گفتة كسروي « آبرومندانه به شهر بازگردند … [زيرا] اين زمان به نتيجه‌اي بالاتر از عدالتخانه اميد نتوانستندي بست»

اما شاه به وعدة‌ خود عمل نكرد. او نه عدالتخانه‌اي برپا كرد و نه عين الدوله را بركنار كرد. بعد از بازگشت متحصنين به تهران در شهر حكومت نظامي برقرار شد. ولي برخي از آزاديخواهان از جمله سيد محمد طباطيايي و سيد محمد واعظ در منابر به تكفير حكومت خودكامه ادامه دادند و از رفتارهاي غيرانساني آنها حكايات بسياري براي مردم نقل ‌كردند. سيد محمد طباطبايي در يكي از سخنراني‌هاي خود از اجحافي كه حكام بر مردم روا مي‌داشتند چنين سخن گفت

« پارسال ( 1323ه.ق) رعايا نتوانستند زراعت به عمل آورند. بايد هر يك مسلمان قوچاني سه ري گندم ماليات بدهد. چون نداشتند و كسي هم به داد آنها نرسيد حاكم آن جا سيصد نفر دختر مسلمان را در عوض گندم ماليات گرفت. هر دختري را به ازاي دوازده من گندم به تركمانان فروختند. بعضي از دخترها را در حالت خواب از مادر جدا كردند، زيرا بيچاره‌ها راضي به جدايي نبودند… در ولايات نه رعيتي مانده و نه مالي و … هر چه ما فرياد مي‌كنيم مردم نمي‌فهمند كه هدف ما اغراض شخصي نيست  … اي مردم بفهميد شما براي دفع ظلم وظيفه داريد …   »
او در ادامه مي‌گويد:
«اي مردم چه شده است كه هر چه داد مي‌زنيم كسي نمي‌شنود، نه غيرت در شما مانده نه تعصب. شما هيچ نمي‌فهميد. از علوم جديد اطلاع نداريد … من مي‌گويم علوم جديد دانشش لازم است. هر وقت اقتضايي دارد… شما بايد علم حقوق بين الملل را بدانيد. علم رياضي را بدانيد … انسان محتاج به تمدن است .. اي مردم بيدار شويد. درد خود را بدانيد و درمان را پيدا كنيد و در مقام معالجه برآييد»

به جز روحانيون و تجار ساير اصلاح طلبانِ با نفود نيز براي بيداري مردم و عدالت خواهي مي‌كوشيدند. در اين ميان نقش انجمن‌هاي مخفي و افرادي مانند تقي‌زاده، حاج ميرزا حسن رشديه و مجدالاسلام كرماني بسيار پررنگ بود .

عين‌الدوله به دستگيري و سركوب مخالفان پرداخت و حكومت نظامي در شهر برقرار شد. هدف دولت از برقراري حكومت نظامي آن بود كه بتواند به راحتي آزاديخواهان را دستگير كند. همچنين مي‌خواست از انتشار شب‌نامه‌هاي ضد حكومتي در ميان مردم جلوگيري كند.

در يكي از اين روزها هنگام سخنراني سيد محمد واعظ ميان ماموران دولتي كه قصد دستيگري او را داشتند با مردم درگيري پيش آمد و سيدي كشته شد. مردم هيجان زده جسد را برداشته و به خيابانها ريختند و از آنجا به مسجد جامع رفتند.

گروهي از سادات و طلبه‌ها قرآن به دست از مسجد خارج شدند. آنها تصور مي‌كردند ماموران به كسي كه قرآن در دست داشته باشد شليك نمي‌كنند. اما ماموران بر آنها آتش گشودند و چند نفر كشته شدند . بقية مردم هم كه جنگ نديده و صداي تفنگ نشنيده بودند فرار كردند.  بعد از اين حادثه برخي از روحانيون و تجار و اصلاح طلبان براي اعتراض به قم مهاجرت كردند. رفتن علما باعث خشم شديد مردم شد. زيرا با آن دلبستگي‌اي كه مردم به علما داشتند و آن نيازي كه در كارهاي روزمره به آنها بود هر گز امكان نداشت در برابر مهاجرت آنها ساكت بمانند. كسروي به نقل از فرصت شيرازي مي‌گويد « خود من ديدم زني مقنعة خود را بر سر چوبي كرده و فرياد مي‌كند بعد از اين دختران شما را موسيو نوژ بلژيكي بايد عقد كند، ما ديگر علما نداريم»   در كوچه و بازار بعضي از ورقه‌هاي قرآن ديده مي‌شد كه گلولة تفنگ آنها را سوراخ كرده بود. اين ورقه‌هاي گلوله خورده و مهاجرت علما مردم را هيجان زده كرد. آنها مي‌گفتند … چگونه ما ساكت بمانيم؟
علما به رهبري بهبهاني و طباطبايي به قم مهاجرت كردند. اما مردم در تهران بر جان خود بيمناك بودند. در گذشته اگر ظلمي بر آنها مي‌شد به خانة علما مي‌رفتند ولي اكنون كه علما نبودند آنها ديگر مكاني براي رفتن نداشتند. به گفتة ناظم‌الاسلام كرماني آقاي بهبهاني محرمانه به سفارت انگليس نامه‌اي نوشت و به مستر كرنت دوف گفت « ما علما و مجتهدين چون راضي نيستيم خونريزي شود لهذا حركت به اماكن مقدسه را عازم گشتيم و از آن جناب تمنا داريم كه در دفع ظلم و تعدي همراهي خود را از ما دريغ ندارد»  مستر كرنت دوف، كاردار سفارت جواب داد كه « نسبت به بازماندگان و آنان كه التجا آورند همراهي خواهد شد»   در برخي از اسناد آمده كرنت دوف گفته است اميدوارم چنين اقدامي انجام نشود وگرنه مجبورم مانع از ورود آنها به سفارت شوم. ولي در عمل چنين نشد و گروهي به سفارت انگيس رفتند و در آنجا متحصن شدند .

زماني كه علما به قم مهاجرت مي‌كنند سيد عبدالله بهبهاني به پيروان خود مي‌گويد به سفارت انگليس برويد و آنجا متحصن شويد. اين خبر به سرعت درشهر مي‌پيچد و به مردم گفته مي‌شود درِِِ سفارت انگيس به روي شما باز است به آنجا برويد.

انگليسي‌ها براي حفظ منافع خود با آزاديخواهان همراهي كردند . آنها نگران بيماري شاه و فوت او بودند. زيرا جانشين مظفرالدين شاه يعني محمد علي ميرزا طرفدار روسها بود و دل‌ِخوشي از انگليس‌ها نداشت. آنها مي‌ترسيدند اگر محمد علي ميرزا با اختيارات نامحدود به سلطنت برسد قدرت انگليس بسيار ضعيف شود و منافع آنها در خليج فارس و هندوستان به خطر بيفتد. به همين سبب براي محدود كردن اختيارات شاه با آزاديخواهان همراهي كردند.

هر روز بر تعداد بست نشينان در سفارت افزوده مي‌شد. هزينة اين جمعيتِ انبوه كه به روايتي بيش از چهارده هزار نفر بودند بر عهدة تجار بود.  براون به نقل از يك شاهد عيني مي‌گويد « مردم مصمم بودند تا كسب خواسته‌هاي خود در پناه بيرق بريتانيا باقي بمانند» . آنان خواستار ايجاد عدالت خانه و برقراري امنيت در شهرها و بركناري عين الدوله بودند. در تير ماه 1285ش  دولت انگليس رسما از دولت ايران خواست هر چه زودتر شورش را خاتمه دهد و به خواستهاي مردم رسيدگي كند .  كسروي مي‌گويد جاي شگفتي است كه وقتي مردم مي‌خواستند در مسجد جمع شوند دولت، سربازان را براي متفرق كردن آنها مي‌فرستاد ولي در مقابل انبوه جمعيتي كه در سفارت بست نشسته بودند هيچ اقدامي نكرد. حتي از ورود آنها جلوگيري هم نمي‌كرد.  در اين زمان سفارتخانه به مدرسه‌اي سياسي تبديل شده بود. در هر گوشه جمعي كنار هم نشسته بودند و يكي از نخبگان سياسي آنها را تعليم مي‌داد. مردم براي اولين بار چيزهايي مي شنيدند كه تاكنون كسي جرات ابراز آن را نداشت. در اين زمان بود كه لفظ مشروطه بر سر زبانها افتاد.

در تبريز هم مردم به كنسولگري انگليس پناه بردند و در آنجا متحصن شدند. گروهي از مردم تبريز براي مهاجرت علما به قم و كشته‌شدگان درگيري‌هاي تهران مجلس ختمي برگزار كردند. در تبريز هم مانند تهران براي اولين بار مردم كلمة مشروطه را مي‌شنيدند. كسروي در اين باره مي‌گويد
« شانزده ساله بودم، درس مي‌خواندم. روز چهارشنبه بود، بازارها بسته شد. ولي انگيزة آن را نمي‌دانستم. ديدم دو نفر با يكديگر گفتگو مي‌كنند. يكي مي‌گفت نان را ارزان كردند ديگري  مي‌گفت ارزاني نان را نمي‌خواهند. سومي گفت اگر ارزاني نان را نمي‌خواهند پس چه مي‌خواهند؟ يكي گفت مشروطه مي‌خواهند؟ مشروطه، مشروطه چيست؟ ديگري گفت اگر مي‌خواهي بداني با من بيا. آن مرد رفت و من و ديگران هم به دنبالش رفتيم. اولين بار بود كه نام مشروطه را مي‌شنيدم و در آرزوي دانستن معني آن بودم. در مسجد آخوندي معني مشروطه را به زبان تركي مي‌گفت. در اين ميان از گرفتاري توده، ستمگري درباريان، خواري كشور سخنان گفت و بسياري از مردم به گريه افتادند… بعد از آن سخنرانِ ديگر دربارة كميابي نان و گراني گوشت سخن گفت و نويد داد چون مشروطه باشد نان فراوان و ارزان و گوشت در دسترس همگان باشد و بينوايان از نان و كباب سير شوند و بالاي منبر انگشتان خود را پهن كرد و وجب خود را نشان داد و با همان زبان تركي و روستايي گرفت كباب به اين اندازه، اين گفتارها باعث دلداري بينوايان مي‌شد »

از خمسه و زنجان نيز خبر رسيد كه مردم به علت مهاجرت علماي تهران شورش كردند. در ساير شهرها نيز مانند اصفهان و كردستان و غيره مردم شورش كرده بودند. اين خبرها به گوش شاه رسيد و او به ناچار عين‌الدوله را از كار بركنار كرد. با رسيدن اين خبر به سفارت انگيس مردم بسيار شاد شدند و مي‌خواستند از سفارت خارج شوند. اما آزاديخواهان خبرآورندگان را از سفارت بيرون كردند و به مردم گفتند هدف اصلي عزل عين الدوله نيست . علما نيز از قم براي متحصنين نامه‌اي فرستادند كه هدف بازگشايي عدالتخانه است و تا آن زمان از سفارت خارج نشويد.  بهبهاني و طباطبايي موقعيت را مناسب ديدند و خواست اصلي خود را كه مجلس بود آشكار كردند .. آنها دو نامه براي شاه نوشتند و از او بازگشايي مجلس مبعوثان را  درخواست كردند .

نمايندگاني از سوي اصلاح طلبان براي مذاكره به دربار رفتند. اين نمايندگان اصلاح طلباني مانند ميرزا محمد صادق و آقا ميرزا محسن و … بودند. وزير دربار با مجلس شوراي اسلامي موافق بود ولي ميرزا محمد صادق و بقية اصلاح طلبان مخالف بودند و مي‌گفتند اگر كلمة اسلامي به ملي تبديل نشود مردم از سفارتخانه بيرون نخواهند آمد. زيرا اگر فردا نماينده‌اي در مجلس با شما مخالفت كند او را به اتهام بي‌ديني و ملحد بودن تبعيد خواهيد كرد ولي اگر لفظ ملي بكار برده شود ديگر اين بهانه‌ها وجود نخواهد داشت . سرانجام نمايندگان اصلاح طلب و درباريان به توافق رسيدند و از شاه فرمان مشروطيت و تاسيس مجلس شوراي ملي را درخواست كردند.
مظفرالدين شاه در مرداد 1285ش فرمان مشروطيت را صادر و با تاسيس مجلس شوراي ملي موافقت كرد. توده‌هاي مردم با وجود عدم آگاهي از مفهوم و معناي مشروطه به جشن و شادي پرداختند.

آنها به پيروي از پيشگامان سياسي و مذهبي خود در مقابل استبداد صف‌آرايي كردند و توانستند نظام مشروطه را در ايران برقرار كنند. هدف اصلاح طلبان محدود كردن اقتدار سنتي شاه و درباريان بود. آنها خواهان حكومتي مبتني بر قانون بودند كه در آن مساوات و عدالت ميان افراد برقرار باشد. نهضت مشروطه با همراهي و همگامي آزاديخواهان اصلاح‌طلب و مترقي و علما به پيروزي رسيد ولي هر يك از اين گروه‌ها برداشتي خاص از مفهوم مشروطه داشتند. نگرش‌هاي متفاوت ميان پيشگامان نهضت و سخنان مختلف آنها باعث سردرگمي توده‌هاي مردم شده بود.

گروهي مي‌گفتند مشروطه يعني رواج شريعت اسلامي و براي سخنان خود از قرآن و احاديث دليل مي‌آوردند و انبوهي از مردم تصور مي‌كردند هدف از جنبش مشروطه برقراري شريعت اسلام است. اما گروهي ديگر آن را به معني اروپاييش مي‌خواستند. اين گروه سخناني دربارة ميهن دوستي به زبان مي‌آوردند و دگرگوني و تحول جامعه را در ايجاد كارخانه و صنعتي كردن كشور و كشيدن راه آهن و غيره مي‌دانستند.

اما توده‌هاي مردم معناي واقعي مشروطه و قانون را نمي‌دانستند. كسروي دربارة جنبش مشروطه خواهي ايران مي‌گويد « نمي‌گويم مشروطه براي ايران زود بود. ايران اگر در زير فشار خودكامگي مي‌ماند مشروطه هميشه براي آن زود بود، مي‌گويم جنبش خام بود… در اين هنگام پيشوايان بايد با گفتن و نوشتن، معناي درست مشروطه و راه كشورداري و گرفتاريهاي ايران را به گوش توده‌هاي مردم مي‌رسانيد … ولي چنين پيشواياني نبودند »
مجلس در 14مهرماه 1285ش  گشايش يافت. نمايندگاني كه به مجلس راه يافتند از ميان شاهزادگان، علما، تجار، اعيان، پيشه‌وران و كسبة معمولي و زرتشتيان ( يك زرتشتي) بودند. اما روستائيان در مجلس نماينده‌اي نداشتند. زنان نيز در آن دوره گر چه در جنبش مشروطه فعالانه شركت كردند اما به مجلس راه نيافتند. در آن زمان نه تنها در ايران بلكه در هيچ كشور اروپايي زنان حق راي نداشتند.

نام برخي از رجال مانند وثوق‌الدوله و مخبرالسلطنه نيز در ميان نمايندگان ديده مي‌شد. برخي از پژوهشگران تاريخ معاصر معتقدند اين افراد به جنبش مشروطه پيوستند.  اما كسروي  مي‌گويد اين گروه تا پيروزي جنبش هيچ حمايتي از مردم نكردند  . كسروي معتقد است آنها بعد از پيروزي انقلاب لباس مشروطه خواهي بر تن كردند و جز «سودجويي خود به دنبال چيز ديگري نبودند.»  ايرانيان با كوشش بسيار توانستند كارها را از دست سودجويان بگيرند ولي اكنون كه پيروز شده بودند بار ديگر درباريان با لباسي مشروطه‌خواهي آنها را فريفتند و بار ديگر زمام امور را  به دست گرفتند.

بعد از امضاي فرمان مشروطه، مشروطه‌خواهان از افرادي آگاه به اوضاع جهان دعوت كردند تا پيش‌نويس نظامنامة انتخابات را تدوين و تنظيم كنند. اين گروه پيش‌نويس نظامنامة انتخابات كشورهاي اروپايي و غربي را در مدت كمتر از يك‌ماه ترجمه كردند و بعد از تغييراتي جزئي، تعديل شدة آن را به تصويب شاه رساندند.

بر اساس اين نظامنامه از ميان 150 نمايندة مجلس، 60 نماينده از تهران و بقيه از شهرستانها انتخاب شدند. بيش از 60 نفر  از نمايندگان از ميان تجار و بزرگان اصناف، 25 نفر از روحانيان و حدود پنجاه نفر از ميان زمينداران ، اعيان محلي و رجال انتخاب شدند.

گسترش ناامني در ولايات

بعد از مشروطه در تهران نمايندگان انتخاب شدند و مجلس اول تشكيل شد. ولي در ساير شهرها اوضاع كاملا متفاوت بود. در تبريز و رشت و مشهد و شيراز و كرمان  و … مردم  بي‌خبر از رخدادهاي تهران بودند. در اين مناطق استبداد هم‌چنان ادامه داشت. حتي در برخي از شهرها حكام محلي با خشونت بسيار مانع انتخابات شدند.  مانع تراشي حكام محلي براي انتخاب نمايندگان مجلس و تعلل نمايندگان براي آمدن به تهران  ، سبب شد بعد از انتخاب نمايندگان تهران، مجلس بدون حضور نمايندگان شهرستانها كار خود را آغاز كند. زيرا آزاديخواهان بيم آن داشتند كه مبادا شاه تغيير عقيده بدهد و با تاسيس مجلس مخالفت كند

عدم همكاري حكام محلي و مانع تراشي آنها براي انتخابات، خشم برخي از نمايندگان مجلس را برانگيخت. آنها در مجلس آشكارا اعلام كردند دولت با ملت همراهي و همكاري ندارد و خودسري و استبداد همچنان ادامه دارد. برخي از نمايندگان با اعتراض از دولت مي‌پرسيدند اين چه مجلسي است كه تشكيل شده است؟ ما براي چه اينجا نشسته‌ايم در حالي كه مستبدين همچنان به ظلم و ستمگري خود مشغولند . نمايندگان خواستار آن بودند كه كارها به افرادي واگذار شود كه لياقت و استعداد آن كار را داشته باشند و بتوانند جلوي خودسري و گردنگشي مستبدين را بگيرند. اما مشكل مجلس  فقط ظلم حكام محلي نبود بلكه به علت متزلزل شدن حكومت مركزي شهرهاي ايران گرفتار هرج و مرج و آشوب و در نهايت عدم امنيت شد.

بر اساس گزارشهاي آن دوره آشوب و بي‌نظمي سراسر شهرهاي ايران را فرا گرفته بود. اقتدار حكومت مركزي از ميان رفته بود و بي‌قانوني در كشور حاكم بود. راهها ناامن و شهرها صحنة جنگ و سيتز ميان مستبدان و مشروطه طلبان بود . مستوفي مي‌گويد ناامني و آشوبي كه بعد از انقلاب مشروطه كشور را فرا گرفت سبب دلسردي گروه‌هايي از مردم شد. در آن دوره « هر جا آشوب و غارتگري بود مي‌گفتند مشروطه شده است يا اگر كسي دزدي مي‌كرد مي‌گفتند به مشروطه‌‌اش رسيد» . اوضاع نابسامان كشور بهانه‌اي در دست مستبدين بود تا مردم را عليه مشروطه و مجلس تحريك كنند. به همين سبب نه تنها براي برقراري نظم با مجلس و انجمن‌هاي ولايتي همكاري نمي‌كردند بلكه در مقابل اقدامات مجلس كارشكني هم مي‌كردند.

اسپرينگ رايس سفير انگليس اوضاع آن دورة ايران را چنين توصيف مي‌كند. سراسر مملكت را آشوب و هرج و مرج فرا گرفته است. و روز به روز اوضاع بدتر مي‌شود. مستبدين براي رسيدن به اهدافشان سعي در گسترش ناامني در ولايات دارند. سربازها و مستخدمين دولتي و صرافان براي دريافت حقوق عقب‌افتادة خود دست به تجمع زده‌اند. ولي كاملا مشخص است اين تجمع به تحريك گروهي بوده است. در كرمانشاه و اصفهان و شيراز و يزد و اردبيل و تبريز و..  جنگ ميان طرفداران حكومت و مشروطه خواهان باعث گسترش ناامني و اغتشاش شده است. در منطقة غرب طوايف چادرنشين مشغول غارت و تاخت و تازند. راهها در تصرف دزدها و راهزنان است و به دليل عدم امنيت راهها تجارت از رونق افتاده است.

گر چه ناامني و اغتشاش مملكت را فرا گرفته بود و باعث دلسردي گروه‌هايي از مردم از مشروطه شده بود اما مجلس هم‌چنان به كار خود ادامه مي‌داد و مي‌كوشيد هر چه زودتر قانون اساسي را تدوين و به تصويب شاه برساند.

اشتراک گذاری :

دیدگاه خود را بنویسید