تاریخچه عملیات تروریستی در ایران (1)

تاریخچه عملیات تروریستی در ایران (1)

• تاریخچه عملیات تروریستی در ایران :

اگر چه در دوره بعد از ورود اسلام به ایران ، تفکیک تاریخ ایرانیان از تاریخ اسلام چندان مقرون به صحت نیست و به دلیل در هم تنیدگی بسیار گسترده تاریخ ایران با اسلام تفکیک آن دو از همدیگر بسیار مشکل به نظر می رسد ، اما به لحاظ جغرافیایی و با اعتماد به عدم تفکیک جدی این دو از همدیگر می توان حوادث واقع شده در این مرز جغرافیایی را با توجه و لحاظ مرتبط بودن آنها با اسلام ، ایرانی نیز دانست .

نکته دیگری که باید یادآوری نماییم استعمال واژه تروریسم لزوماً به معنای محکوم بودن هر عملی که در این تاریخچه آمده است نیست ، بلکه موضوع مورد نظر ما شکل و فرم عملیات است که در قالب تعریف یک عمل تروریسم قابل بازیابی است .

 

• فداییان اسماعیلی :

شاید گسترده ترین و جدی ترین مجموعه عملیات های سازمان یافته تروریستی در ایران بعد از اسلام از زمان ظهور فداییان اسماعیلی ، به رهبری حسن صباح بوده است . وی رهبر یکی از شعبات فرقه اسماعیلیه بود که نزد صلیبیون به ” شیخ الجبل ” معروف بوده است .

وی بر عده زیادی از بزرگان فرقه و افراد فرقه حکومت می کرد و قدرت اعجاب آوری در متقاعد ساختن افرادش در فداکاری برای اهداف خود داشت . افرادی که حاضر بودند به دستور حسن صباح بمیرند یا بمیرانند . وی از قلعه الموت بر شبکه گسترده ای از فداییان اسماعیلی حکومت می کرد .

روایت ها و افسانه های بسیاری در مورد عملیات های فداییان اسماعیلی گفته و نوشته شده است که یکی از آنها درباره اعزام مأموران پادشاه سلجوقی نزد حسن صباح ، برای متقاعد ساختن وی به دست برداشتن از اعمالش بود .

صباح که به واسطه شبکه جاسوسان خود از ماجرا مطلع بود تصمیم گرفت نمایندگان شاه و به تبع آنها سلطان سلجوقی را به تسلیم وا دارد . در مراسم رسمی دیدار نمایندگان شاه از چند تن از پیروان خود برای اثبات اعتقاد آنان به رهبری صباح ، خواست که خنجر در قلب خویش فرو کنند ، که چنین کردند .

قدرت مطلق حسن صباح در متقاعد ساختن پیروانش در پذیرش هرگونه مخاطره ، دست وی را در مسیر ترورهای گسترده باز گذاشت . هر چند بسیاری از جمله مستشرقان معتقدند که حسن صباح به پیروانش حشیش می خورانده و آنها را پس از تخدیر به چنین اعمالی وا می داشته است ، اما به نظر می رسد که چنین مسئله ای بیشتر برای حل عدم درک قدرت تأثیر آدمیان بر یکدیگر مطرح می شود .

مورخان دوره های بعد چون نتوانستند مقوله فداکاری برای اهداف عقیدتی یا سیاسی را درک نمایند به تئوری استعمال حشیش متوسل شدند که اساساً غیر منطقی است . تخدیر و مواد مخدر اساساً قدرت هرگونه عقلانیت و سیاست و سپاهی گری را از انسان زائل می کند ، در حالی که یک اقدام تروریستی قدرت شهامت و توانایی بالایی را در پذیرش انجام اقدامات مخاطره آمیز را می طلبد که با مصرف حشیش و نئشگی آن سازگار نیست .

تأثیر عمیق ایده ها و مفروضات فرقه اسماعیلیه و حسن صباح بر ذهنیت پیروانش آن قدر بود که چندین دهه بعد از وی جانشینان وی توانستند زندگی و عملیات سازمان یافته و اقدامات تروریستی را در قلاع اسماعیلیه تداوم بخشند و بدون شک فرقه اسماعیلیه از نمونه های بارز سازمان های سیاسی و فرقه با گرایش تند در عملیات تروریستی است .

استر ویویا و لیود میولا و مستشرق مشهور اروپایی در کتاب تاریخ اسماعیلیان در ایران ، به علل و انگیزه های ترورهای فداییان اسماعیلی اشاره مبسوطی دارد که با اندکی تغییر ذیلاً می آوریم : (4)

 

ترورهای شخصی در مبارزه بر ضد دشمنان طبقاتی ، سیاسی و مذهبی دولت اسماعیلی :

بیش از هشتصد سال پس از نخستین جنگ صلیبی ، اسماعیلیان ایران و سوریه ” فرقه کشندگان ” نامیده می شدند . صلیبیان که نخستین بار در سوریه با اسماعیلیان روبرو شده بودند ، آنان را کشندگانی مرموز و دست نیافتنی شناختند که می توانستند از هر راهی به قربانی دست یابند .

و از آنجا که افسانه فداییان – در حالت نئشه حشیش ترور می کنند و اسماعیلیان سوریه و ایران به شکلی گسترده این ماده مخدر را به کار می برند – پخش شد واژه عربی ” حشاشین ” به وسیله اروپاییان به ” اساسین ” تغییر پیدا کرد و با معنی ” کشنده ” وارد زبان های اروپایی شد .

از نیمه دوم سده ششم هـ.ق (قرن دوازدهم میلادی) تا کنون تاریخ نگاری خارجی ، اسماعیلیان را فرقه ای تروریست که کشتار فراوان و غیر انسانی انجام داده است تصور می کرد . تنها هاجسون ، دانشمند آمریکایی ، تاریخ اسماعیلیان را به دور از افسانه ها منتشر کرد ، البته او واقعیت ترورها را انکار نمی کند . آنها ترور را به انتقام عادلانه ، کمک به متحدان و جز آن دسته بندی می کردند .

البته مدت ها پیش از اسماعیلیان نیز ترورهای سیاسی انجام می شده است . ترورهای سیاسی در تاریخ هر خاندانی معمول بوده است . برای مدعی تاج و تخت ، راه از روی اجساد پیشینیان و رقیبان می گذشت . کشتن از راه های گوناگون (ضربه گرز ، مسمومیت ، خفه کردن) و در جاهای گوناگون (خوابگاه شخصی ، کاخ ، حمام و جز آن) انجام می شد . برادر برادر را ، پدر پسر را و پسر پدر را می کشت .

کشتن برادر هم طبقه هرگز یک فئودال را نگران نمی کرد ، ترورهای شخصی اسماعیلیان و خنجرهای مرگ آور آنان تنها برای دشمنان طبقاتی ایشان ، خلیفگان ، پادشاهان ، وزیران ، امیران ، رؤسای طبقه فئودال دشمن بود که توسط کسانی از مردم انجام می شد . از این رو ، داستان این کشتن ها ، ناخشنودی از آنان و سیل ناسزا به کشنده ها تا روزگار ما رسیده و هنوز در آثار تاریخ نویسان دیده می شود .

بیهودگی تلاش برای تغییر رژیم اجتماعی سیاسی با کمک ترورهای شخصی بر همه روشن است . اما ترورهای شخصی که اسماعیلیان انجام می دادند تخم وحشت در میان طبقه حاکم و تک تک نمایندگان آنها می انداخت و در نتیجه آن ، کنار گذاشتن جنگ با دولت اسماعیلیان و تلاش برای صلح با آن و حتی بستن قراردادهای توافق و کمک مالی و پایان دادن به بدگویی آشکار به اسماعیلیان بود .

شمار قربانیان اسماعیلیان چه بود ؟ چه کسانی را ، کجا ، چگونه و برای چه کشتند ؟ قربانیان که بودند و کشندگان که ؟ چنین پرسش هایی بررسی نشده است .

در بسیاری از منابع ، اطلاعات ناهمگون درباره قتل هایی که اسماعیلیان انجام می دادند وجود دارد ، عطا ملک جوینی درباره قربانیان اسماعیلیان می گوید : ” شمارش آنها بسیار خسته کننده است .”

رشیدالدین وطواط در سه لیست بسیار جالب ، نام های کسانی را که به وسیله اسماعیلیان در سده های پنجم و ششم کشته شده اند می آورد . اما او تنها سرشناس ترین چهره ها را نام برده است و به درستی تأکید کرده است که آنان همه از سرشناسان بوده اند . انتشار متن فارسی بخشی از آثار رشیدالدین توسط محمد تقی دانش پژوه و محمد مدرسی این لیست ها را در دسترس تحقیق قرار داده است .

با بررسی هر سه این لیست ها اطلاعاتی را درباره عملیات تروریستی اسماعیلیان می آوریم که در لیست های رشیدالدین آورده نشده و از منابع دیگر به دست آمده است و به سده هفتم مربوط می شود .

در اینجا سخن تنها درباره قربانیان ترور شخصی است و دشمنان اسماعیلی که در میدان های جنگ کشته می شدند در اینجا به شمار نمی آیند . همه اطلاعات منابع را درباره کشتارهای دسته جمعی در اصفهان ، که همچون افسانه پر بها داده شده اند ، را کنار گذاشته ایم .

لیست های رشیدالدین چنین اند :

• نخست شامل کشته های زمان حسن صباح (1124 – 1090 م / 518 – 483 هـ.ق) و به شمار چهل و نه تن می باشد .

• دوم کشته های زمان کیابزرگ امید (1138 – 1124 م / 532 – 518 هـ.ق) به شمار دوازده تن .

• پس از آن لیست سوم ، کشته های زمان محمد بن کیابزرگ امید ( 1162 – 1138 م / 557 – 532 هـ.ق) به شمار چهارده تن .

به این ترتیب قربانیان در مدت هفتاد و دو سال ، هفتاد و پنج تن بودند . در لیست ها نام و موقعیت اجتماعی قربانیان ، نام کشنده ، گاهی نام و نسب کشنده و شمارش کسانی که کشته است ، محل ، ماه و سال کشته کشتن و در برخی موارد علت کشتن آورده شده است .

قربانیان اسماعیلیان تنها نمایندگان طبقه حاکم بودند . در لیست ها خلیفگان ، فرمانروایان و شاهان ، سرشناسان بالاترین طبقه (وزیران ، سپهسالاران) ، ادارات سلجوقی (شحنه ، والی ، فرماندارها ، رئیسان ، مستوفیان) ، امیران ارتش ، قاضیان ، مفتیان ، روحانیان سنتی ، سران فرقه های مذهبی ، دانشمندان ، سیدها و نیز چند خائن که به اسماعیلیان خیانت کرده اند ، نام برده شده است .

ما لیست کشته شدگان رشیدالدین را به نسبت مقام اجتماعی شان دسته بندی کردیم و ترتیب زمانی را رعایت نکرده ایم .

• اسماعیلیان هشت خلیفه و شاه را کشتند ، آنها عبارت بودند از :

خلیفه و امام مستعلیان فاطمی امیر ابن مستعلی (کشته شده به سال 30 – 1129 م / 524 هـ.ق ) در مصر .

خلیفگان عباسی مسترشد بالله (کشته 17 ذیقعده ، 529 هـ.ق / اوت 1135 م) . پسر او راشد (کشته رمضان 532 هـ.ق / 1138 م) .

جهان اسلام از این کشتن ها تکان خورد . کشتن مسترشد بالله جسورانه و به سود خاندان سلجوقی بود . خلیفه راشد نیز در حمله ای که برای انتقام کشتن پدرش بر ضد اسماعیلیان ترتیب داد ، کشته شد . در سال 537 هـ.ق / 1142 م .

داود شاه سلجوقی عراق ، نواده ملکشاه ، امیر گرشاسب ، پادشاه گرجیان که سرسختانه با اسماعیلیان می جنگید و امیر گردبارزو بن علی بن شهریار ، پادشاه مازندران کشته شدند.

 

• دو تن از اتابکان :

پسر اتابک که در آن هنگام والی دمشق بود (کشته سال 524 هـ.ق / 30 – 1129 م) ، آق سنقر احمد یل ، پدر اتابکان مراغه (کشته سال 527 هـ.ق / 33 – 1132 م) را نیز باید در همین گروه به شمار آورد .

دشمن سرسخت اسماعیلیان وزیر سرشناس خواجه نظام الملک بود که در سال های هشتاد سده پنجم پیگرد اسماعیلیان را آغاز کرد و نخستین قربانی آنان شد (به سال 485 هـ.ق / 1092 م) .

دو تن از پسران او ، احمد وزیر سلطان برکیارق و فخرالملک ، وزیر سلطان سنجر که انتقام گیر مرگ پدرشان بودند در سال های 499 هـ.ق / 6 – 1105 م و 505 هـ.ق / 12 – 1111 م ، کشته شدند .

در رجب سال 490 هـ.ق (ژوئن ، ژوئیه 1097) ابوالفتح دردانه کوهستانی ، یکی دیگر از وزیران برکیارق کشته شد .

وزیر سیمرمی را اسماعیلیان در سال 555 هـ.ق / 22 – 1121 م به علت آن که مقبره امیرمؤمنان علی (ع) را چپاول کرده بود ، کشتند .

به این ترتیب اسماعیلیان شش وزیر را از میان برداشتند .

 

 

• از سرشناسان ارتش ترک :

اسماعیلیان ، امیر سرزن ، جلاد ملکشاه را که در زمان ملکشاه سپهسالاری بزرگ بود ، در شوال 490 هـ.ق / اوت – سپتامبر 1907 م ، کشتند .

امیران سپهدار ملکشاه ، ارغش کشته 488 هـ.ق / 1095 م .

انار ، کشته 489 هـ.ق / 1096 .

کوچومیش ، معاون ارغش و دامادش ، کشته 487 هـ.ق / 1094 م .

بورساق (برسق) ، شحنه خراسان کشته 488 هـ.ق / 1095 م .

احمد یل کردی ، برادر شیری محمد بن ملکشاه ، کشته 510 هـ.ق / 1116 م .

انار ، امیر خراسان ، کشته در شوال 515 هـ.ق / دسامبر 1121 ، ژانویه 1122 م .

به جز اینها ، هفت امیر دیگر کشته شده اند که سمت هایشان مشخص نشده است .

• اسماعیلیان پنج والی را کشتند :

سنقرچه ، والی دهستان کشته 491 هـ.ق / 98 – 1097م.

طغرل محلی ، والی دامغان و پسر اتابک ، والی دمشق که پیشتر یاده شده ، کشته 524 هـ.ق / 1129 م .

• اسماعیلیان پنج رئیس را کشتند ، از جمله :

ابوالحسن رئیس بیهق که به حوالی میمون دژ شده بود و ابوالقاسم اسفزاری ملقب به سلطان العلما باز هم رئیس بیهق کشته در شوال 495 هـ.ق / ژوئیه – اوت 1102 م .

ابومسلم رئیس ری ، کشته 488 هـ.ق / 1095 م .

سید دولتشاه علوی ، رئیس اصفهان ، کشته در جمادی یکم 528 هـ.ق/ مارس _ آوریل 1134 م .

رئیس تبریز ، کشته در ذی الحجه 528 هـ.ق / سپتامبر – اکتبر 1134 م .

ابو عمید ، مستوقی ری کشته به سلا 492 هـ.ق / 1098 م .

• اسماعیلیان پنج مفتی و پنج قاضی از مقامات بالای روحانیت سنی را نیز کشتند :

مفتی ری ، مفتی کرج و قزوین را در سال 492 هـ.ق / 99 – 1098 م .

مفتی اصفهان را در سال 491 هـ.ق .

جرجان را در سال 494 هـ.ق / 1100 – 1099 م.

مفتی قزوین را در ذی الحجه 529 هـ.ق / سپتامبر – اکتبر 1135 م .

چهار قاضی که فتوای کشتن اسماعلیلیان را داده بودند و زندگی خود را باختند ، آنان عبارت بودند از :

اسکندر صوفی قزوینی ، کشته در شعبان 490 یا 491 هـ.ق / ژوئیه – اوت 1097 یا 98 م .

قاضی قهستان ، کشته در شعبان 490 یا 491 هـ.ق / مه – ژوئن 1138 م .

قاضی تفلیس ، قاضی همدان ، کشته 534 هـ.ق / 40 – 1139 م .

ابوسعید هروی ، قاضی خاور و باختر . سفیر خلیفه عباسی نزد سلطان سنجر ، کشته در شعبان 526 هـ.ق / ژوئن – ژوئیه 1132 م ، را نیز باید از همین گروه شمرد .

مخالفان مذهبی نیز در قربانیان اسماعیلیان دیده می شوند . سنیان از هر فرقه ، شیعیان میانه رو ، پس از انشعبا سال 487 هـ.ق / 1094 م ، مخالفان نزار در مصر فاطمی از آن جمله اند .

افضل ، فرمانده فاطمیان ، عامل اصلی این که نزار پسر خلیفه مستنصر (تنها امام قانونی از نظر اسماعیلیان ایران) تاج و تخت را از دست داد و کشته شد ، مورد نفرت اسماعیلیان ایران بود . اسماعیلیان او را در رمضان 515 هـ.ق / نوامبر – دسامبر 1121 م در قاهره کشتند.

• از سنیان فرقه های گوناگون چهار تن کشته شدند :

عبدالطیف خجندی ، رهبر شافعیان اصفهان .

مخمشاد ، رهبر کرامیان نیشابور ، کشته 496 هـ.ق / 3 – 1102 م .

قاضی عبدالله اصفهانی ، کشته در صفر 493 هـ.ق / دسامبر – ژانویه 1100 – 1109 م .

سباک جرجانی که درباره حضرت علی (ع) ناشایست گفته بود ، کشته در جمادی دوم 513 هـ.ق/ سپتامبر – اکتبر 1119 م .

فعالیت شیعیان میانه رو که در مناطق همسایه اسماعیلیان تبلیغ امامت می کردند ، سبب واکنش شدید ایشان گشت . مثلاً هادی کیا علوی که در گیلان تبلیغ امامت می کرد ، در 23 رجب 490 هـ.ق / 6 ژوئیه 1097 م ، کشته شد .

رابطه اسماعیلیان با امام زیدیان سید هاشم زیدی ، پیچیده و مشکل بود . او پیشنهاد اسماعیلیان را برای شنیدن تعلیمات مذهبی ایشان نپذیرفت و با سپاه خود بر ضد آنان جنگید ، او در جمادی دوم 526 هـ.ق / آوریل – مه 1132 م ، کشته شد .

 

• اسماعیلیان سه تن مرتد را که در آغاز به اسماعیلیان گرویده و سپس از آنان بریده بودند ، نیز از میان برداشتند :

نخستین آنان سرلباری قرمطی بود ، او از الموت به قزوین گریخت و در 492 هـ.ق / 99 – 1098 م کشته شد .

دومین ، صلائی جمشید بود که داعی بود و سپس ببرید ، او در جمادی دوم 526 هـ.ق / آوریل – مه 1132 م ، کشتند .

سومین : یمین الدوله خوارزمشاه بود که هیچ نسبتی با خاندان خوارزمشاهیان نداشت . او مذهب اسماعیلی را تبلیغ می کرد و سپس دژهای اسماعیلی را با سپاهیان سلجوقی محاصره کرد ، او در جمادی اول 534 هـ.ق / دسامبر – ژانویه 1140 – 1139 م ، کشته شد.

سلطان سنجر که با اسماعیلیان قرارداد صلح بسته بود ، گاهی برای نابود کردن دشمنانش از اسماعیلیان استفاده می کرد . برای نمونه به اشاره او در سال 541 هـ.ق / 47 – 1146 م ، عباس والی ری در بغداد کشته شد و سر او را به خراسان فرستادند .

دشمن دیگر شاه غلام او ، آق سنقر والی ترشیز که ضد او به پا خاسته بود نیز به وسیله اسماعیلیان کشته شد . اما خدماتی که به متحدشان می کردند مانع آن نمی شد که چند تن از نزدیکان او را ، احتمالاً کسانی که سیاست دوستانه سنجر نسبت به اسماعیلیان را تأیید نمی کردند ، بکشند .

در ربیع الاول 528 هـ.ق / ژانویه 1134 م ، اسماعیلیان مختص کاشی ، وزیر سلطان و چند تن از امیران را کشتند ، همه این اشخاص در مدت هفتاد و دو سال به دست اسماعیلیان کشته شدند .

از بررسی لیست ها به این نتیجه می رسیم :

نخست : قشر اجتماعی قربانیان اسماعیلیان همیشه یکی بود . همه کشته ها بدون استثناء از طبقه حاکم و از سرشناسان اداری و ارتشی چه ترک و چه فارس و نیز قشر بالای روحانیت مسلمان سنی و همچنین رهبران فرقه های گوناگون سنی و شیعیان میانه رو بودند .

دوم : علت این کشتن ها در بیشتر موارد انتقام خون ریخته شده اسماعیلیان با شرکت فعال در جنگ مسلحانه علیه اسماعیلیان و نیز مرتد شدن (سه تن) بوده است . تنها دو تن را به خاطر منافع سلطان سنجر کشته اند . در سال های گوناگون شمار کشتگان یکسان نبوده است .

بیشتر قربانیان در سال های زیر بوده اند :

• 488 هـ.ق / 1095 م ، سه کشته .

• 489 هـ.ق / 96- 1095 م ، یک کشته .

• 490 هـ.ق / 97 – 1096 م ، پنج کشته .

• 491 هـ.ق / 98 – 1097 م ، چهار کشته .

• 492 هـ.ق / 99 – 1098 م ، شش کشته .

• 493 هـ.ق / 1100 – 1099 م . سه کشته .

به این ترتیب در پنج سال بیست و دو تن قربانی اسماعیلیان شدند و این تقریباً نصف شمار قربانیان در بقیه بیست و نه سال حکومت حسن صباح است .

آخرین دهه سده پنجم ، زمان خیزش اسماعیلیان ، مبارزه فشرده مسلحانه با سلجوقیان بود ، هنگامی که سرنوشت دولت اسماعیلی به مویی بسته بود . در این هنگام اسماعیلیان به بکارگیری ترور شخصی علیه مهمترین نمایندگان سرشناس فئودال دست زدند .

در آغاز حس انتقام گیزی کشته شدن هم مسلک شان به دست دشمن ، رهبر آنان بود ، اما خیلی زود آنان نتیجه سیاسی بزرگ سازمان دادن این کشتن ها ( و یا حتی تهدید به کشتن) را دیدند ، ایشان ترور را همیشه در حضور جمعیت بسیار مردم انجام می دادند تا پیدا باشد که کشتن به وسیله آنان انجام شده است .

در پنج سال پس از آن (500 – 494 هـ.ق / 1107 – 1101 م ) شمار قربانیان اسماعیلیان کاهش می یابد و تنها شش نفر می شود . در پانزده سال پایان فرمانروایی حسن صباح (500 هـ.ق/ 1106 م تا 515 هـ.ق / 1121 م ) کشتن به وسیله اسماعیلیان گاهگاهی است و تنها شش تن است .

اما همان بیست و دو قربانی پنج سال نخست ، سبب شهرت آدمکشان خونریز برای اسماعیلیان که تقریباً هزار سال برای آنان بر جا ماند . در زمان کیابزرگ امید ، در مدت چهارده سال ، دوازده تن کشته شدند ، یعنی به طور متوسط سالی یک تن ، اما همه آنها در سال های 529 – 526 هـ.ق / 30 – 1129 تا 5 – 1134 م ، یعنی در مدت پنج سال انجام شدند . مهمترین چهره ای که کشته شد مستر شد بالله خلیفه بود .

در زمان فرمانروایی محمد بن کیابزرگ امید ، از شمار قربانیان ترور اسماعیلیان بسیار کاسته شد . در مدت بیست و چهار سال ، چهارده تن کشته شدند ، یازده تن از آنان در سال های 532 هـ.ق/ 38 – 1137 م تا 541 هـ.ق / 47 – 1146 م ، یعنی نه سال کشته شدند .

و از سال 541 هـ.ق / 47- 1146 م تا 555 هـ.ق / 1160 م ، یعنی در مدت چهارده سال ، یک تن کشته شد و می توان گفت که ترور فئودال ها تقریباً پایان یافت .

این را باید با مبارزه داخلی که با فعالیت حسن علی ذکره الاسلام (1166 – 1162 م ) جریان داشت توجیه کرد . به این ترتیب شمار قربانیان اسماعیلیان فراوان نیست و بسیار کمتر از شمار کسانی است که هنگام جنگ با فئودال ها به دست اسماعیلیان کشته شدند . به این شکل مبارزه طبقاتی ، سیاسی و مذهبی که در آغاز بسیار گسترده به کار می رفت در پایان دوره یاد شده کاهش یافت و تقریباً به هیچ رسید .

مرز جغرافیایی ترور و موقعیت اسماعیلیان کشتن ها گسترده بود . اسماعیلیان در بسیاری از شهرها ترور کردند : آمل ، ری ، مرو ، سرخس ، نیشابور ، مراغه ، تبریز ، اصفهان ، همدان ، در ایالات خوارزم ، کرمان ، طبرستان ، گرگان ، در خارج از مرزهای ایران کنونی در بغداد ، موصل ، تفلیس ، قاهره و شهرهای سوریه .

پرسش بسیار مهم آن است که چه کسانی می کشتند ؟ و فداییان از چه گروه اجتماعی بودند ؟ زادگاه فداییان را در بیشتر موارد از نسبت آنان می توان تشخیص داد .

• از ایالات : دو تن از خراسان ، سه تن از خوارزم ، چهار تن از قهستان ، یک تن از کرمان ، یک تن از دیلم .

• از نواحی روستایی : هفت تن از دماوند ، سه تن از دهستان .

• از شهرها : دو تن از قزوین ، شش تن از دامغان ، یک تن از قاهره ، یک تن از سرخس و یک تن از خبوشان (قوچان) .

در مواردی نادر ، شغل کشنده نیز گفته شده است . برای نمونه در سه مورد ” سراج ” یک بار حسن سراج و دو بار حسین سراج نام برده شده اند ، دو بار ” صیاد ” ، محمد صیاد و یک بار ” غلام روسی ” نام برده شده اند .

زاده شدگان شهرها احتمالاً از پیشه وران یا بینوایان شهری بوده اند و زاده شدگان ایالات و نواحی روستایی احتمالاً کشاورز بوده اند . لیست رشیدالدین گواه آن است که میان فداییان ، کشاورز و پیشه وران بسیار بوده اند و در همه دوره بررسی شده چنین بوده است .

در هفتاد و پنج ترور بیش از یکصد و هجده تن شرکت کرده اند . (در دوازده مورد شمار شرکت کنندگان در ترور گفته نشده است) . در بیشتر موارد کشتن به وسیله یک تن (چهل و شش مورد) و کمتر به وسیله دو ، سه و چهار تن و به ندرت به وسیله هفت یا ده تن انجام شده است .

معمولاً فداییان را در جا می کشتند ، اما گاهی پس از مدتی شکنجه اعدام می کردند ، مانند زنده سوزاندن ، چهار میخ کشیدن و جز آن . اسماعیلیان گاهی نیز پنهانی می کشتند. گاهی فداییان می توانستند زنده گریخته و در تروری دیگر شرکت کنند .

مثلاً حسن سراج در سال های 493 هـ.ق / 1100- 1109 م ، قاضی کرمان را کشت ، در سال 510 هـ.ق / 17 – 1116 م ، احمد یل برادر رضایی (هم شیر) سلطان محمد را کشت و در سال 513 هـ.ق / 20 – 1119 م ، در مسجد نیشابور مخمشاد رهبر کرامیان را کشت .

مدت یکصد سال این اندیشه که فدایی قربانی خرافات و انضباط آهنین و اراده شیطانی “ پیر کوهستان ” است ، در ادبیات اروپا وجود داشت . گزارش رشیدالدین این اندیشه را نفی می کند. کشتن نظام الملک ، نخستین قربانی اسماعیلیان ، کاملاً داوطلبانه بود . قربانی را اداره کنندگان اسماعیلی معین کرده بودند . در آماده سازی ترور یک سری کسان چه اسماعیلی و چه از متحدان ، پنهانی در میان دشمن شرکت می کردند .

هنگامی که کشتن انجام می شد ، خبر به شکل گسترده در دولت اسماعیلی پخش می شد ، کشتن موفقیت آمیز و بازگشت فدایی به الموت را هفت روز جشن همگانی می گرفتند . پس از کشتن امیرافضل ، خلیفه مسترشد و خلیفه راشد نیز چنین شد . در همه این موارد به فدایی ای که کشتن را انجام داده بود همه گونه ، در الموت ، احترام می گذاشتند و این چنین مراسم تا سال ها در دولت اسماعیلی حفظ شده بود .

به گفته اسفزاری که داکسون می آورد (ج3 ، ص 21) مادر فدایی که پسرش پس از کشتن موفقیت آمیز کشته می شد ، شادی می کرد و مادری که پسرش وظیفه خویش را انجام نداده ، سالم باز می گشت ، غم خود را نشان می داد .

احترام همگانی و مردمی که به فدایی می گذاشتند به منظور نشان دادن آن بود که کاری سخت به سود مردم و امام و مذهب انجام داده است . چنین پاداشی و بیش از آن اعتقاد به حقانیت کار خویش ، انگیزه رفتن داوطلبانه فداییان برای عملیات تروریستی بر ضد دشمنان سیاسی ، طبقاتی و مذهبی می شد .

ایلیا پاولیچ پتروشفسکی در اثر مشهور خود درباره تاریخ ایران می نویسد :

” مشوق فداییان تروریست ، نفرت طبقاتی فرزندان کشاورزان و پیشه وران از شاهان و سرشناسان و ثروتمندان بود . ” (145، ص 298)

اسماعیلیان برای کشتن با دقت آماده می شدند و گاهی ماهها و حتی سال ها به دنبال لحظه مناسب برای از میان برداشتن قربانی مشخص شده می گشتند . فداییان به همه چهره ها در می آمدند . برای راهیابی به نزدیکان قربانی خویش را به چهره قاری قرآن ، نوکر ، جنگجو و بازرگان در می آوردند .

زندگی پنهانی با چهره ای دیگر ، پایداری و اراده بسیار فدایی را لازم داشت . فاش شدن پیش از وقت خطر مرگ با شکنجه را همراه داشت . چنین کارهایی را زیر فشار ” انضباط آهنین ” نمی توان انجام داد ، تنها کسی که به حقانیت کار خود ایمان داشته باشد ، یعنی فدایی ، می توانست به آن کار دست یازد و فداییان ریسک می کردند و حتی نه یک بار .

داستان افسانه حشیشی و بهشت مارکوپولو درباره اسماعیلیان ، گرچه مربوط به اواخر سده هفتم است ، اما چون تنها خبری است که در آن روش به کار بردن حشیش برای آماده سازی فدایی گفته شده است ، ما آن را به شکل کامل در اینجا می آوریم :

” پیر آنان علاءالدین نامیده می شود (1155 – 1123 م ، 653 – 618 هـ.ق) او باغی عالی که مانند نداشت در دره میان دو کوه ایجاد کرد . در آن انواع میوه های روی زمین موجود بود . او در آنجا بهترین خانه ها ، زیباترین کاخ ها ، آنچنان که پیشتر دیده نشده بود بساخت ، آنها زراندود بوده و با بهترین چیزهای دنیا آراسته شده بودند .

او در آنجا کانالهایی حفر کرده بود که در برخی شراب ، در دیگری شیر و در سومی عسل و در چهارمی آب جاری بود . زیباترین زنان و دختران جهان آنجا بودند ، آنان بهتر از دیگر زنان می توانستند بر همه سازها بنوازند ، بخوانند و برقصند .

پیر این باغ را به مردم خود به نام بهشت شناسانده بود . او آن را دقیقاً همانگونه که [حضرت] محمد (ص) بهشت را برای پیروان خود توصیف کرده است ، ایجاد کرده بود . کسی که به بهشت رود هر چقدر زن زیبا بخودهد در اختیار خواهد داشت و از نهرها شراب و شیر و عسل و آب خواهد نوشید .

پیر آن باغ را دقیقاً همانگونه که [حضرت] محمد (ص) بهشت را توصیف کرده بود ساخته بود و ساکنان آنجا باور داشتند که آن باغ بهشت است . تنها کسی به آن راه می یافت که مایل بود به حشاشان بپیوندد . در ورود به باغ دژی تسخیر ناپذیر قرار داشت که هیچ کس در دنیا نمی توانست آن را در اختیار آورد و راه ورودی دیگری نداشت .

پیر در آن کاخ خود همه جوانان از دوازده تا بیست سال را نگهدای می کرد . آنان چون نگهبان بودند و شنیده بودند که [حضرت] محمد (ص) پیغمبر آنان بهشت را آنچنان که من گفتم توصیف کرده است .

دیگر چه بگویم ؟ پیر دستور می داد ، جوانان را چهار چهار یا ده ده یا بیست آن شمار که لازم داشت وارد این بهشت سازند . به این گونه : نخست به آنان می آشامانیدند و آنان را خواب به باغ می بردند ، آنجا ایشان را بیدار می کردند ، جوان بیدار می شد و آنچه توصیف کردم می دید و باور می کرد که به راستی در بهشت قرار دارد . زنان و دختران تمام روز با او بودند ، بازی می کردند ، می نوشیدند ، او را سرگرم می کردند ، هر خواست او را برآورده می ساختند ، هر چه آرزو می کرد داشت و داوطلبانه از آنجا نمی رفت .

پیر کوهستان کاخ خود را نیز خوب ثروتمندانه و با زندگی عالی اداره می کرد ، به کوه نشینان ساده می گفت که او پیغمبر است و آنان باور داشتند .

آنگاه که پیر می خواست کسی را بکشد ، دستور می داد چند جوان را بنوشانند ، هنگامی که آنان به خواب می رفتند ، ایشان را به کاخ خود می آورد . جوانان در کاخ دوم بیدار و متعجب می شدند ، اما شاد نبودند ، چون به میل خویش از بهشت نمی رفتند . آنان به نزد پیر می رفتند و او را همچون پیغمبر احترام می گذاشتند .

پیر از آنان می پرسید از کجا آمده اند ؟ آنان پاسخ می دادند : از بهشت و همه آنچه [حضرت] محمد (ص) به پدران آنان گفته بود توصیف می کردند و کسانی که آنجا بودند می خواستند به بهشت بروند . آنان برای مرگ نیز آماده اند ، در صورتی که به بهشت بروند و برای رفتن به آنجا انتظار می کشند .

هنگامی که پیر می خواست کسی از سرشناسان را بکشد ، دستور می داد بهترین حشاشان را انتخاب کنند ، او بسیاری از آنان را با دستور کشتن مردم به کشورهای نزدیک می فرستاد ، آنان می رفتند و دستور او را اجرا می کردند ، آن که زنده می ماند و به کاخ باز می گشت ، اتفاق نیز می افتاد که پس از کشتن ، آنان خود اسیر و کشته می شدند .

آنان که زنده می ماندند نزد پشتیبان خویش باز می گشتند ، دقیقاً گزارش می دادند که چگونه کار را انجام دادند و پیر دستور جشنی بزرگ و شادمانی می داد . او شجاعان را خوب می شناخت ، برای هر یک از آنان ، اشخاصی ویژه می گمارد ، که به او گزارش دهند چه کس در کشتن قوی تر و زرنگ تر است .

هنگامی که پیر می خواست کسی از سرشناسان را یا به طور کلی کسی را بکشد ، از میان حشاشان خود بر می گزید و جایی که نیاز داشت می فرستاد . به او می گفت که می خواهد وی را به بهشت بفرستد ، از این رو او برای کشتن فلان کس به فلان جا می رفت ، که در صورت کشته شدن خود فوراً به بهشت خواهد رفت .

کسی که پیر به او دستور می داد با میل هر آنچه می توانست می کرد ، می رفت و دستور پیر را انجام می داد . کسی که پیر کوهستان تصمیم به کشتن او می گرفت ، نجات نداشت . حقیقت را به شما می گویم ، شاهان و اشراف بسیار از ترس به پیر کوهستان پیشکش می دادند و با او دوستانه می زیستند .” (57 ، ص 72 – 70 )

از داستان مارکوپولو تنها نکات زیر با خبر رشیدالدین و واقعیت برابر است ، اسماعیلیان همچون سده های پنجم و ششم تنها سرشناسان یعنی نمایندگان سرشناس فئودال را می کشتند ، ترور موفقیت آمیز در همه کشور اسماعیلی اعلام می شد و به آن مناسبت جشن و شادی بزرگ بر پا می گشت .

فدایی پس از کشتن ممکن بود نجات یابد ، قربانی توسط رئیس دولت (علاء الدین) معین می شد ، فدایی که دستور کشتن کسی را دریافت می کرد ، با میل هر آنچه می توانست می کرد . البته داستان بهشت کاملاً برابر با بهشت توصیف شده حضرت محمد (ص) تخیلی است .

بسیار مهم است ، این که در این یگانه داستان درباره روش و هدف به کارگیری حشیش ، نشان داده شده که آن را نه برای لذت بردن فداییان ، بلکه تنها دو بار به عنوان خواب آور برای خوابانیدن آنان هنگام ورود و سپس خروج از بهشت و بردن آنان به کاخ فرمانروا استفاده می کرده اند . بنابراین افسانه این که فداییان به خاطر انضباط آهنین و لذت بردن از نئشه حشیش برای کشتن می رفتند در این داستان دیده نمی شود .

داستان درباره بهشت به منظور تبلیغات و تحریک نمی توانست تمایل جوان اسماعیلی را برای رفتن به سرزمین های بیگانه و ریسک با زندگی خویش برانگیزد . فداییان نه به دنبال فریب و دستور قاطعانه یا تحریک ، بلکه داوطلبانه و با دانستن این که کشته مورد نظر به سود مردم و امام است به سوی مرگ می رفتند . پاداش انجام وظیفه سخت نه حوری بهشتی ، بلکه احترام همگانی بود .

لیست رشیدالدین به سال 555 هـ.ق / 1160 م ، با نگارش تاریخ فرمانروایی محمد بن کیابزرگ امید به پایان رسید . آیا همه ترورهای اسماعیلیان الموت در لیست رشیدالدین آورده شده است ؟ اطمینانی به این نیست .

اما در منابع دیگر تنها خبر دو کشتن هست : بنابر گزارش ابن اثیر در 22 رجب 459 هـ.ق / 12 مه 1102 م ، سه ایرانی باطنی در مسجد حمص حاکم شهر ، جناح الدوله را کشتند . 11 محرم 502 هـ.ق / اوت 1108 م ، دانشمند سرشناس ابوالوحید الرواینی ، صاحب عنوان ابوالمحسن در مسجد آمل کشته شد ، او شافعی متعصب و بسیار محترم بود .

به گفته زکریا قزوینی تاریخ نویس سده هشتم ، کشندگان از سوی فرقه باطنی اسماعیلی فرستاده شده بودند که ابوالمحسن افشاگری درباره آنان را آغاز کرده بود .

ترورهای شخصی چه تأثیری در جریان آینده دولت اسماعیلی (1256– 1160 م / 654 – 554 هـ.ق) داشت ؟ در منابع گوناگون آگاهی های دقیق درباره کشتن به وسیله اسماعیلیان ایران کمتر دیده می شود .

به هنگام فرمانروایی گروه فئودال ها (فرمانروایی جلال الدین 1224 – 1210 م / 618 – 108 هـ.ق) که اسماعیلیزم و همه ایده آل های اسماعیلیان ساده را کنار گذاشت ، ما از دو ترور خبر داریم . (20، ص 121) که در سال 614 هـ.ق / بهار – تابستان 1217 م) به درخواست خلیفه بغداد ، ناصر ، انجام شد . در یک مورد فداییان اشتباه کرده و به جای فرماندار مکه برادر او را کشتند ، دومین قربانی ایغلمش (ایگال میش) بود که در خدمت محمد خوارزمشاه قرار داشت .

حتی پس از روی کار آمدن گروه مردمی در فرمانروایی علاءالدین ، که اسماعیلیزم احیا شد ، سنت های پیشین و کشتن دشمنان بسیار نادر بود . ما تنها از چند مورد خبر داریم . برای نمونه در سال 618 هـ.ق / 22 – 1121 م ، یمین الدین بهرام شاه ، فرمانروای سیستان و دشمن قدیمی اسماعیلیان کشته شد و در سال 624 هـ.ق / 27 – 1126 م ، پس از تلاش های ناموفق صلح آمیز برای حل مسئله مورد بحث ، اسماعیلیان ، اورخان عمو (یا دایی) جلال الدین خوارزمشاه را کشتند .

در نیمه دوم سده هفتم در بغداد به عطا ملک جوینی تاریخ نگار حمله شد ، او نه تنها کتابخانه الموت را سوزانده بود ، در آثار خود دشمنی شدید نسبت به اسماعیلیان نشان داده بود ، جوینی به سختی زخمی شد .

ما درباره دقیق بودن اخبار بحث نمی کنیم ، اما تذکر می هیم که شکل اجتماعی کشته ها تغییر نمی کرد . همه آنان از فئودال های سرشناس بودند . در سه مورد (از جمله زخمی شدن جوینی) قربانیان از دشمنان سرسخت اسماعیلیان بوده و از میان برداشتن ایشان انتقامی بوده است .

ترورها مانند پیش ، جغرافیایی گسترده است ، ایشان در مکه ، گنجه ، بغداد ، خوارزم و سیستان کشته اند . به این ترتیب در هشتاد و نه سال چهار تن را کشتند . می توان نتیجه گیری کرد که فعالیت تروریستی اسماعیلیان در واقع قطع شده بود ، گویا به این دلیل رشیدالدین که مشهور به دقت و اعتبار است ، لیست کشته ها را تا 1160 م / 554 هـ.ق ، محدود کرد .

اسماعیلیان در همه مدت حکومت شان ترساندن و خریدن را نیز در مورد دشمنان طبقاتی ، سیاسی و مذهبی خود به کار می بردند . برای نمونه خنجری که بر بالین سلطان سنجر به زمین نشانده بودند ، یکی از دلایل مهم صلح او با اسماعیلیان بود . رشدالدین داستانی جالب حکایت می کند :

” در روزگار کیا محمد (دوم) بن حسن (1210 – 1166 م ؟ 607 – 561 هـ.ق) در ری اندرزگری نویسنده و پیشنماز مسجد به نام فخرالدین رازی (مشهور به امام فخر رازی) می زیست . او برای طلاب سخنرانی می کرد و به قدرت کلام و توانایی اثبات و رد مسائل شهرت داشت . او بالای منبر به اسماعیلیان دشنام می داد .

هنگامی که این خبر به کیا محمد بن حسن رسید ، فدایی ای را به نزد فخرالدین رازی فرستاد ، که یا او را به الموت دعوت کرده و به سوی خود بکشاند یا ترسانده وادارد به اسماعیلیان دشنام ندهد . این فدایی به صورت دانشجو به ری آمد تا در ظاهر نزد او تحصیل کند ، او مدت هفت ماه برای اجرای وظیفه خویش انتظار کشید .

یک چاشتگاه که فخرالدین در خانقاه خود نشسته و به فکر حل مسئله ای فرو رفته بود و نوکر او برای تهیه غذا بیرون رفته بود ، فدایی از پاسخ نوکر دانست که امام تنها است ، به او گفت برای حل مسائل دشوار نزد امام می رود و به خانقاه او وارد شد و در را پشت سر خویش محکم بربست . پس از آن کارد را کشید و به سوی امام حمله برد .

فخرالدین از جا جست و پرسید: ای بشر چه می خواهی؟ فدایی پاسخ داد : می خواهم شکم مولانا را از سینه تا ناف پاره کنم ، چرا از بالای منبر ما را دشنام می دهی ؟ فخرالدین بر پا جست و فدایی با کارد برهنه به دنبال او جهید . پای امام از وحشت به چیزی گرفت و افتاد . فدایی او را گرفت به زمین انداخت و به روی سینه اش نشست .

فخرالدین درخواست بخشش کرد : توبه می کنم ، سوگند می خورم به اسماعیلیان دشنام ندهم ! فدایی فوراً برخاست به امام تعظیم کرد و گفت : نترس و بی خطر باش . از حضرت (یعنی محمد بن حسن) دستور کشتن تو نبوده است و گرنه فوراً تو را می کشتم . فدایی 365 دینار طلا به فخرالدین داد و او را مطمئن ساخت که همه ساله چنین مبلغی را به عنوان وظیفه دریافت خواهد کرد .

پس از چندی یکی از شاگردان از فخرالدین پرسید : مولانا تو همیشه درباره اسماعیلیان – لعنت خدا بر ایشان باد – سخنی می گفتی ، اما اکنون نمی گویی ، علت چیست ؟

فخرالدین پاسخ داد : ای یار من ، آنان دلیل های رد ناشدنی دارند . به ایشان دشنام دادن عاقلانه نیست . در مدت چهل و پنج سال تا دم مرگش در شوال 606 هـ.ق (مارس آوریل 1210 م) ، فخرالدین وظیفه خویش را از اسماعیلیان دریافت می کرد . ”

چنین تابلوهایی در منابع فراوان یافت نمی شود ، در همه تاریخ دولت اسماعیلی ، قربانیان ایشان نمایندگان سرشناسان فئودال (چه فارس و چه ترک) ، اداره کنندگان سلجوقی ، روحانیون سنی و فرقه های گوناگون شیعیان میانه رو بوده اند .

علت کشتن ها بیشتر انتقام خون ریخته شده اسماعیلیان ، رهبری عملیات جنگی بر ضد دولت اسماعیلی و نیز تنبیه ملحدان و در موارد نادر کمک به متحدان بوده است . شهرت کشنده که بی خطا به قربانی دست می یافت ، برای اسماعیلیان سودمند بود . به موازات کشتن ، آنان تهدید و ترساندن و خریدن دشمنان را هم به کار می گرفته اند .

ترور شخصی که پیش و پس از اسماعیلیان نیز به کار می رفته است ، یکی از شکل های مبارزه طبقاتی اسماعیلیان بر ضد نمایندگان طبقه حاکم بوده است . (5)

 

برگرفته از کتاب: دو نظریه تروریسم و فداکاری در ایران

پی نوشت:

1. محمد ابراهیم آیتی ، تاریخ پیامبر اسلام ، انتشارات دانشگاه تهران ، تهران 1362 ، ص 214

2. سید جعفر شهیدی ، قیام امام حسین (ع) ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، تهران 1367 ، ص 121

3. سید جعفر شهیدی ، همان ، ص 123

4. استر ویویا ، لیود میولا ، تاریخ اسماعیلیان در ایران ، ترجمه پروین منزوی ، نشر اشاره ، تهران 1385 ، ص 184

5. استرویویا ، تاریخ اسماعیلیان در ایران ، ص

اشتراک گذاری :

دیدگاه خود را بنویسید